دوگانگی غرب در برابر ایران؛ از خطابه ‌دموکراسی تا معامله در سایه

نویسنده: پارسا نصیری‌خواه

پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک

 

پیشگفتار

در سیاست جهانی، حقیقت همواره در سایه‌ای از مصلحت پنهان می‌شود. ایران، با تاریخ، جغرافیا و ظرفیت‌های تمدنی‌اش، سال‌هاست که در متن این دوگانگی ایستاده است؛ میان شعارهای پرطنین حقوق بشر و معامله‌های خاموش دیپلماتیک. آنچه غرب درباره ایران می‌گوید، همیشه همان چیزی نیست که انجام می‌دهد، و آنچه انجام می‌دهد، اغلب در تضاد کامل با اصولی است که به آن می‌بالد.

در ظاهر، اروپا و آمریکا از آزادی، دموکراسی و حقوق زنان در ایران سخن می‌گویند؛ اما در عمل، از اصلاحاتی حمایت می‌کنند که نه با هدف دگرگونی واقعی، بلکه برای حفظ وضع موجود با چهره‌ای تازه طراحی شده‌اند. این همان پارادوکس تاریخی است که ملت ایران دهه‌هاست در آن گرفتار مانده است.

سیاستِ دو چهره؛ میان انتقاد و معامله

غرب در مواجهه با جمهوری اسلامی، هم‌زمان در دو مسیر حرکت می‌کند: یکی مسیر علنی و اخلاقی، که پر از بیانیه‌ها و قطعنامه‌ها درباره نقض حقوق بشر است؛ و دیگری مسیر پنهان، که در آن مذاکره، منافع اقتصادی، و حفظ «ثبات منطقه‌ای» بر هر اصل دیگری می‌چربد.

به بیان دیگر، غربی‌ها از یک سو با زبان اخلاقی به مردم ایران پیام می‌دهند که در کنار آزادی‌خواهی‌شان ایستاده‌اند، و از سوی دیگر، با زبان مصلحت، با همان رژیمی که آزادی را خفه کرده، پشت درهای بسته گفت‌وگو می‌کنند. این دوگانگی، چهره‌ی سیاست بین‌الملل مدرن است: نظامی که از عدالت سخن می‌گوید اما بر مبنای منفعت می‌زید.

بازگشتِ «اصلاحات ابزاری»؛ تسکینی برای بحران مشروعیت

تحولات اخیر در ایران، به‌ویژه بازگشایی متروی مریم مقدس و تعلیق موقت حجاب اجباری، در ظاهر نشانه‌هایی از نرمش اجتماعی‌اند؛ اما در واقع، باید آن‌ها را در چارچوب بحران گسترده‌تر پس از «جنگ دوازده‌روزه» با اسرائیل و فشارهای بین‌المللی اخیر تحلیل کرد.

پس از فعال‌شدن مکانیسم ماشه، بازگشت قریب‌الوقوع قطعنامه‌های شورای امنیت، و سقوط بی‌سابقه ارزش پول ملی، جمهوری اسلامی در وضعیتی فوق بحرانی و بی‌سابقه‌ای گرفتار شده است. در چنین اوضاع در کنار یخ‌زدگی مشروعیت نظام، جناح اصلاح‌طلب رژیم وارد میدان شده تا با چهره‌ای آرام‌تر، بار سنگین نفرت اجتماعی را تخفیف دهد.

این تصمیم‌ها و اقدامات بیش از آن‌که اصلاحات واقعی باشند، نوعی تاکتیک بقایی هستند؛ نوعی تزریق آرامش مصنوعی به بدنی که تب کرده است.

غرب و سکوتِ حساب‌شده در برابر نمایش اصلاحات

در برابر این رخدادها، واکنش غرب همان چیزی است که همیشه بوده: تحسین محتاطانه و سکوت عمیق.
دولت‌های اروپایی از «گام‌های مثبت در مسیر آزادی زنان» سخن می‌گویند، اما آنها به به خوبی میدانند که تفکرات زن‌ستیزانه کاملا با ایدئولوژی حاکمان نظام در هم تنیده شده است و تغییرات این چنینی نمیتوانند حل‌مسئله بحران های اجتماعی به خصوص در حوزه آزادی زنان باشند.

در نگاه غرب، این نمایش‌های اصلاح‌طلبانه فرصتی طلایی برای بازگشت گفت‌وگوهای هسته‌ای، احیای روابط اقتصادی و کنترل تنش‌های منطقه‌ای است.
به بیان دیگر، آن‌ها به خوبی می‌دانند که این تغییرات سطحی‌اند، اما در عین حال می‌دانند که همین سطحی بودن، بهترین تضمین برای ثباتی است که منافع‌شان را حفظ می‌کند.

فلسفه پنهان این دوگانگی: نظم در برابر آزادی

اگر بخواهیم از زاویه‌ای فلسفی بنگریم، دوگانگی غرب در برابر ایران را می‌توان بازتابی از همان کشمکش ابدی میان «نظم» و «آزادی» دانست.
غرب از تجربه انقلاب‌ها و فروپاشی‌های ناگهانی بیم دارد؛ از لیبی و سوریه تا افغانستان، هرج‌ومرج پس از سقوط نظام‌ها، خاطره‌ای زنده در حافظه سیاسی آن‌هاست.

بنابراین، غرب ترجیح می‌دهد ایران را در مرز کنترل‌شده‌ای از بحران نگه دارد:
به اندازه کافی بسته که قابل پیش‌بینی بماند،
و به اندازه کافی باز که دچار انفجار نشود.

در این معادله، دموکراسی واقعی خطرناک است، زیرا می‌تواند نظم ساختگی موجود را در هم بریزد. پس بهتر آن است که اصلاحات نمایشی جایگزین آن شود؛ اصلاحاتی که ظاهر مدرن دارند اما در عمق، ابزار مهارند نه آزادی.

ایران به مثابه میدان بازی ژئوپلیتیک

از منظر ژئوپلیتیکی نیز ایران برای غرب نه تنها یک کشور، بلکه یک وزنه توازن در خاورمیانه است. وجود یک رژیم اسلامی قابل‌مهار، به غرب این امکان را می‌دهد که میان عربستان، ترکیه و اسرائیل تعادلی شکننده برقرار کند.

دموکراسی واقعی در ایران، با پشتوانه فرهنگی و جمعیتی بزرگ، می‌توانست این توازن را بر هم زند. ایران آزاد و مدرن، می‌توانست الگویی الهام‌بخش برای جهان عرب باشد و معادلات قدرت در خلیج فارس را دگرگون کند.
برای غرب، چنین سناریویی به‌معنای از دست دادن کنترل منطقه است. از این رو، تداوم وضع نیمه‌بحرانی در ایران، سودمندتر از ظهور یک حکومت مدرن و مستقل است.

اصلاح‌طلبان به مثابه «واسطه‌ی بقای سیستم»

در این میان، اصلاح‌طلبان داخلی نقش ویژه‌ای دارند؛ آن‌ها همان حلقه واسط میان بحران و بقای رژیم‌اند. مأموریت‌شان نه انقلاب است و نه حتی اصلاح عمیق، بلکه مدیریت خشم مردم و فریب افکار عمومی جهانی.

در بزنگاه‌های حساس، از اعتراضات ۱۴۰۱ تا همین روزهای پس از جنگ غزه، اصلاح‌طلبان با وعده‌های مبهم و طرح‌های نمادین، فضای جامعه را از خشم انقلابی به انتظار اصلاحی منتقل می‌کنند.
در واقع، آنان ستون نرم نظام‌اند؛ همان‌گونه که تکنوکرات‌ها در شوروی اواخر، سقوط را به تعویق انداختند اما مانع از فروپاشی واقعی نشدند.

نقش رسانه‌ها و نهادهای بین‌المللی

نکته قابل‌توجه این است که رسانه‌ها و نهادهای بین‌المللی نیز در این بازی دوگانه شریک‌اند. گزارش‌های حقوق بشری، هرچند ارزشمندند، اما در عمل، در سطح هشدارهای تکراری باقی می‌مانند.

این تناقض میان اخلاق و اقتصاد، جوهره سیاست غربی در قبال ایران است. مردم ایران سوژه بیانیه‌ها هستند، اما نه هدف سیاست‌ها. هدف واقعی، تداوم نظم جهانی موجود است، نه رهایی ملت‌ها از استبداد.

نگاه از درون؛ جامعه‌ای خسته از امیدهای دروغین

در درون ایران، جامعه دیگر به واژه «اصلاحات» باور ندارد. تجربه بیست‌وپنج ساله از دولت‌های موسوی تا روحانی، نشان داده که هر بار این واژه در دهان قدرت تکرار می‌شود، سرکوب تازه‌ای در راه است.
مردم امروز با نگاهی شکاک به هر وعده‌ای از تغییر می‌نگرند؛ می‌دانند که «تعلیق حجاب اجباری» موقتی است، و بازگشایی «مترو مریم مقدس» نه نشانه آزادی دین، بلکه بخشی از نمایش بازسازی چهره است.

ایران امروز در وضعیتی است که فیلسوف آلمانی والتر بنیامین از آن به‌عنوان «زمان تعلیق‌شده‌ی انقلاب» یاد می‌کرد؛ زمانی که تاریخ در نقطه‌ای متوقف مانده و مردم در انتظار لحظه گسست ایستاده‌اند.

جمع‌بندی: غرب و بازی در آینه

غرب در قبال ایران، نه دشمن آزادی است و نه مدافع آن؛ او در پی موازنه‌ای است که نظم خود را حفظ کند. اما در این بازی پرتناقض، قربانی همواره یکی است: ملت ایران.
غرب با زبان حقوق بشر سخن می‌گوید، اما با منطق منافع تصمیم می‌گیرد.
اصلاحات را می‌ستاید، اما هرگز از پرسش درباره ریشه‌های استبداد نمی‌گوید.
با معترضان ابراز همدردی می‌کند، اما با حاکمان پشت درهای بسته معامله می‌نماید.

در این آینه‌ی چندچهره، واقعیت ساده‌ای نهفته است:
تا زمانی که جهان بر مدار مصلحت می‌چرخد، مردم ایران میان دو دروغ گرفتارند؛ دروغ استبداد داخلی و دروغ دموکراسی خارجی.

سخن آخر

تاریخ گواه است که هیچ جامعه‌ای با اصلاحات مصنوعی آزاد نشده است.
درختی که ریشه‌هایش پوسیده باشد، هرگز میوه نخواهد داد.
آزادی نه از ترس می‌روید و نه از محاسبه؛ آزادی از حقیقت می‌آید؛ از شجاعت مردمی که دیگر حاضر نیستند میان دوگانگی‌ها زندگی کنند.
امروز، رسالت اندیشمند ایرانی نه تنها افشای استبداد داخلی، بلکه افشای ریاکاری جهانی است. زیرا همان‌گونه که سقراط گفت، «نیمی از عدالت، شناخت دروغ است».

پایان.

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5,00 out of 5)
Loading...
پیمایش به بالا

بیشتر از سیاسی تحلیلی واجتماعی کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب