فمینیسم و سقوط کرامت زن؛ نقدی بر ابتذال ایدئولوژیک و بازیابی جایگاه والای زن در اندیشه راست

ساموئل (پیمان) سلاحی

محقق و پژوهشگر حوزه سیاست و علوم اجتماعی

 

فمینیسم و سقوط کرامت زن؛ نقدی بر ابتذال ایدئولوژیک و بازیابی جایگاه والای زن در اندیشه راست

 

یک — طرح مسئله: آزادی یا بردگی نوین؟

فمینیسم در روایت رسمی خود داستان رهایی است؛ رهایی زن از سلطه، از محدودیت، از تعریف‌هایی که دیگران برایش ساخته‌اند. اما تاریخ اندیشه به ما می‌آموزد که هر ایدئولوژی رهایی‌بخشی که مدعی شکستن تمام زنجیرهاست، باید با دقت بیشتری زیر ذره‌بین قرار گیرد؛ زیرا اغلب در زیر شعارهای آزادی، نوع تازه‌تری از بردگی پنهان است.

فمینیسم موج دوم و سوم این قاعده را به‌خوبی نشان می‌دهد. آنچه در دهه‌های اخیر به نام توانمندسازی زن ارائه شده، در عمل به چند چیز تقلیل یافته: ورود زن به بازار کار مردانه با شرایط مردانه، آزادسازی جنسی که بیشتر به سود مرد بوده تا زن، و در نهایت نابودی نهاد خانواده به‌عنوان جایگاه اصلی معنا و هویت زن. این نه رهایی، بلکه نوعی جابجایی ارباب است.¹

دو — ریشه‌های فلسفی بحران: از روسو تا مارکس فمینیستی

فمینیسم رادیکال در خاستگاه فلسفی خود وام‌دار دو سنت است که هر دو عمیقاً با نظم طبیعی و اجتماعی در ستیزند. نخست سنت روسویی که جامعه را به‌مثابه منبع فساد می‌بیند. دوم سنت مارکسیستی که هر نهاد تاریخی را از دریچه سلطه و استثمار می‌نگرد. فمینیسم این دو را ترکیب کرد: خانواده را به‌مثابه کوچک‌ترین واحد سلطه مردانه تعریف کرد و مادری را به‌مثابه نوعی بردگی داوطلبانه تصویر کرد.²

سیمون دوبووار، مادر فکری فمینیسم مدرن، صریحاً نوشت که زن نباید اجازه داده شود که در خانه بماند و فرزند تربیت کند. این دیدگاه در ظاهر انتخاب‌گرایانه است اما در باطن تحقیرآمیز است؛ زیرا نقش مادری را پست‌ترین نقش ممکن برای زن می‌داند.³

سه — ابتذال فرهنگی به نام آزادی بدن

اینجاست که پروژه فمینیستی به آشکارترین شکل خود را نقض می‌کند. «آزادی بدن» که یکی از محوری‌ترین شعارهای فمینیسم موج سوم و چهارم است، در عمل به ابزاری تبدیل شده برای عریان‌سازی عمومی زن، نمایش جنسی تن او و تبدیل کرامت انسانی‌اش به کالایی قابل فروش در بازار سرگرمی و رسانه.

جنبش‌های «SlutWalk» که در دهه ۲۰۱۰ در غرب موج زد، راهپیمایی‌های برهنگی که در اروپا و آمریکا به نام فمینیسم برگزار می‌شوند، و موج گسترده تولید محتوای جنسی توسط زنان جوان که آن را «توانمندی» می‌نامند، همه در یک چارچوب مشترک قرار دارند: بدن زن به عرصه‌ای عمومی تبدیل شده که دیگر هیچ قداست، حریم یا کرامتی ندارد.

پارادوکس اینجاست: همان فمینیسمی که مدعی مبارزه با ابزاری‌شدن زن است، با تشویق زن به نمایش علنی تن خود، دقیقاً آنچه را که بازار مردانه می‌خواهد فراهم می‌کند. این نه آزادی بدن، بلکه تسلیم بدن به نگاه بازار است.⁴

چهار — سینما و رسانه؛ کارخانه ابتذال چپ‌گرا

سینمای غربی، به‌ویژه هالیوود، در دهه‌های اخیر به یکی از اصلی‌ترین ابزارهای ترویج این ابتذال تبدیل شده است. این صنعت که به‌شدت تحت نفوذ جریان‌های چپ فرهنگی است، با ظاهر «بازنمایی قوی از زن» در واقع تصویری ارائه می‌دهد که زن را یا به موجودی صرفاً جنسی، یا به تقلیدی ضعیف از مرد تبدیل می‌کند.

الگوی رایج در سینمای معاصر روشن است: قهرمان زن باید هم از نظر جنسی جذاب و نمایشی باشد، هم به سبک مردانه عمل کند، هم از هر نوع آسیب‌پذیری عاطفی عاری باشد. این تصویر نه قوی بلکه مغشوش است؛ نه کرامت‌بخش بلکه هویت‌زداست.⁵

در مقابل، هر فیلم‌ساز، هنرمند یا روشنفکری که جرئت کند مادری را زیبا نشان دهد، خانواده را ارزشمند بداند یا حجب و متانت زن را تحسین کند، فوری برچسب «ارتجاع» و «پدرسالاری» می‌خورد. سانسور فرهنگی چپ‌گرا نه با قانون، بلکه با طرد اجتماعی و انگ‌زنی اعمال می‌شود.

پنج — درس‌نامه مقایسه‌ای: چپ و راست برای زن چه می‌خواهند؟

برای درک روشن‌تر این تضاد، باید صریحاً دید که هر جریان چه تصویری از زن و چه آینده‌ای برای او ترسیم می‌کند:

 

محور جریان چپ و فمینیسم رادیکال جریان راست و لیبرالیسم کلاسیک
خانواده قفس و نهاد سلطه مردانه؛ باید تضعیف شود سنگر آزادی و پایه تمدن؛ باید حفظ شود
مادری بردگی داوطلبانه که زن را محدود می‌کند شریف‌ترین نقش انسانی؛ ستون جامعه
بدن زن ابزار نمایش عمومی و آزادی جنسی نامحدود حریم کرامت؛ قداستی که باید پاس داشته شود
ازدواج قرارداد استثمار و منبع وابستگی پیمان معنادار که تمدن را ادامه می‌دهد
هویت زنانه ساخت اجتماعی که باید نابود شود ریشه در طبیعت و تاریخ؛ باید صیانت شود
موفقیت رقابت با مرد در شرایط مرد تکمیل مرد؛ نقش منحصربه‌فرد، نه تقلیدی
آزادی رهایی از هر تعهد و تعریف انتخاب آگاهانه در نظامی معنادار
سینما و رسانه ابزار ترویج ابتذال به نام توانمندی آینه فرهنگ و مسئول حفظ کرامت
صنعت پورنوگرافی آزادی بیان که باید از آن دفاع کرد ماشین تحقیر و کرامت‌زدایی از زن
نرخ زاد و ولد موضوعی فردی بدون ارزش‌گذاری اجتماعی مسئله‌ای ملی و تمدنی؛ باید تشویق شود

 

این دو درس‌نامه دو جهان کاملاً متفاوت می‌سازند. در جهان اول، زن تنها، سردرگم و در خدمت بازار است. در جهان دوم، زن ستون خانواده، نگهبان فرهنگ و مرکز ثقل جامعه است.⁶

شش — جریان راست؛ مدافع واقعی کرامت زن

محافظه‌کاران و لیبرال‌های کلاسیک در برابر این ابتذال فرهنگی موضعی روشن داشته‌اند. راجر اسکروتن در آثارش بارها از قداست خانواده و نقش زن در انتقال فرهنگ دفاع کرد.⁷ تامس سولول با ارائه تحلیل‌های اقتصادی-اجتماعی نشان داد که سیاست‌های پیشنهادی فمینیسم در عمل به ضرر زنان طبقه متوسط و فقیر تمام شده است.⁸ بن شاپیرو با داده‌های آماری نشان داده که زنانی که ازدواج می‌کنند، فرزند دارند و در خانواده‌های پایدار زندگی می‌کنند، به‌طور معنادار از نظر سلامت روان و رضایت از زندگی در وضعیت بهتری قرار دارند.⁹

جریان راست همچنین در برابر صنعت پورنوگرافی که به نام «آزادی بیان» از سوی چپ حمایت می‌شود ایستاده است. این صنعت که بزرگ‌ترین ماشین ابتذال و تحقیر زن در تاریخ بشری است، توسط همان چپ فرهنگی که مدعی دفاع از زن است، حمایت ایدئولوژیک می‌شود.¹⁰

هفت — جایگاه والای زن در اندیشه راست و لیبرالیسم کلاسیک

ادموند برک جامعه را پیمانی می‌دانست میان مردگان، زندگان و هنوز‌به‌دنیا‌نیامدگان. در این پیمان، زن به‌عنوان نگهبان حلقه انتقال فرهنگ، ارزش‌ها و هویت از نسلی به نسل دیگر، نقشی کلیدی و قدسی دارد.¹¹ توکویل در «دموکراسی در آمریکا» نوشت که برتری اخلاقی آن جامعه را مدیون زنان آمریکایی است؛ نه به‌عنوان ابزار لذت یا نیروی کار ارزان، بلکه به‌عنوان ستون اخلاقی جامعه.¹²

هشت — خانواده؛ نهادی که فمینیسم نمی‌تواند جایگزینش کند

چهار دهه تجربه اجتماعی در جوامع غربی نشان داده که تضعیف خانواده نه آزادی، بلکه فاجعه به بار آورده است. آمارهای افسردگی، تنهایی، بحران بهداشت روان، کاهش نرخ زاد و ولد و فروپاشی انسجام اجتماعی در دقیقاً همان جوامعی که پروژه فمینیستی در آنها موفق‌ترین بوده، به اوج خود رسیده است.¹³

راجر اسکروتن خاطرنشان کرده که خانه، در عمیق‌ترین معنای فلسفی‌اش، مکانی است که زن ساخته و نگهداری کرده؛ و تمدن‌ها بر پایه این خانه‌ها بنا شده‌اند. تخریب این نهاد نه پیشرفت، بلکه بی‌خانمانی فرهنگی است.¹⁴

نه — کرامت واقعی: زن در برابر ایدئولوژی و بازار

کرامت انسانی در سنت فلسفه کلاسیک، از ارسطو تا توماس آکوئیناس و از برک تا اسکروتن، به معنای ارزش ذاتی انسان به‌مثابه موجودی عاقل، اخلاقی و اجتماعی است که در درون شبکه‌ای از تعهدات و روابط معنا می‌یابد. فمینیسم پسامدرن با نفی هرگونه ذات ثابت و هویت پایدار برای زن، در واقع بستر را برای کرامت‌زدایی هموار کرده است. زنی که از هر تعریفی آزاد شده، در فضایی شناور است که بازار و قدرت سیاسی به‌سادگی او را بازتعریف می‌کنند. آزادی بدون هویت، آزادی نیست؛ خلأیی است که قدرت آن را پر می‌کند.¹⁵

نتیجه: این یک جنگ فرهنگی است و باید صریح بود

باید صادق بود: آنچه امروز به نام فمینیسم در جریان است، یک پروژه سیاسی-فرهنگی است با هدف مشخص؛ تضعیف خانواده، نابودی هویت زنانه، و تبدیل زن به مصرف‌کننده‌ای منفرد بدون ریشه و تعهد. این پروژه نه از سر دلسوزی برای زن، بلکه از سر نیاز ایدئولوژی چپ به تخریب نهادهای سنتی و نیاز بازار سرمایه‌داری به مصرف‌کننده‌ای بی‌تعهد طراحی شده است.

زنی که برهنه در خیابان راه می‌رود و آن را «آزادی» می‌نامد، بازیچه‌ای است در دست کسانی که از تحقیر او سود می‌برند. زنی که مادری را رد می‌کند چون ایدئولوژی به او گفته «پست» است، خود را از معنادارترین تجربه انسانی محروم کرده است. زنی که در صنعت سرگرمی تن خود را عرضه می‌کند و آن را «توانمندی» می‌نامد، نه آزاد، بلکه دقیقاً آن چیزی شده که بازار می‌خواسته.

در مقابل این پروژه ابتذال، جریان راست و لیبرالیسم کلاسیک نه با خصومت نسبت به زن، بلکه با احترام عمیق به جایگاه والای او می‌ایستد. این جریان می‌گوید: کرامت تو در حریم توست، نه در عریانی‌ات. قدرت تو در مادری‌ات است، نه در تقلید از مرد. آزادی واقعی تو در انتخاب آگاهانه در درون نظامی معنادار است، نه در رهایی از هر تعریف و تعهدی.

تمدنها آنگاه سقوط کردهاند که زن را از جایگاه والایش پایین کشیدهاند. این درس تاریخ است و هیچ ایدئولوژیای نمیتواند آن را لغو کند.

 

منابع و پاورقیها

¹ Lasch, Christopher. The Culture of Narcissism: American Life in an Age of Diminishing Expectations. Norton, 1979.

² Engels, Friedrich. The Origin of the Family, Private Property and the State. 1884.

³ De Beauvoir, Simone. The Second Sex. Gallimard, 1949. Vintage, 2011.

Dworkin, Andrea & MacKinnon, Catharine. Pornography and Civil Rights. 1988.

Scruton, Roger. Culture Counts: Faith and Feeling in a World Besieged. Encounter Books, 2007.

Sowell, Thomas. A Conflict of Visions: Ideological Origins of Political Struggles. Basic Books, 1987.

Scruton, Roger. The Meaning of Conservatism. Macmillan, 1980.

Sowell, Thomas. The Vision of the Anointed: Self-Congratulation as a Basis for Social Policy. Basic Books, 1995.

Shapiro, Ben. The Authoritarian Moment. Broadside Books, 2021. / Wilcox, W. Bradford. Why Marriage Matters. Institute for American Values, 2011.

¹⁰ Gallagher, Maggie. The Abolition of Marriage. Regnery Publishing, 1996.

¹¹ Burke, Edmund. Reflections on the Revolution in France. 1790.

¹² Tocqueville, Alexis de. Democracy in America, Vol. II. 1840.

¹³ Murray, Charles. Coming Apart: The State of White America, 1960–2010. Crown Forum, 2012.

¹⁴ Scruton, Roger. Home: A Short History of an Idea. Viking, 1986.

¹⁵ MacIntyre, Alasdair. After Virtue: A Study in Moral Theory. University of Notre Dame Press, 1981.

 

پارس بریفینگ

Home

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (2 votes, average: 5,00 out of 5)
Loading...
پیمایش به بالا

بیشتر از سیاسی تحلیلی واجتماعی کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب