وقتی اختلاف به دشمنی تبدیل می‌شود

وقتی اختلاف به دشمنی تبدیل می‌شود

عارضه‌شناسی سیاسیِ جدال میان چهره‌های نمادین و هواداران آنان

نویسنده: ساموئل (پیمان) سلاحی
تحلیل‌گر سیاسی و کمی طنز‌نویس

در سیاست، اختلاف نه‌تنها طبیعی، بلکه لازمهٔ حیات سیاسی سالم است. جامعه‌ای که می‌خواهد از استبداد عبور کند، باید توان تحمل نقد، رقابت، پرسش‌گری و حتی خطای کنشگران را داشته باشد. اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که اختلاف سیاسی از سطح گفت‌وگو و نقد عقلانی خارج می‌شود و به دشمنی، تحقیر، برچسب‌زنی، جنگ هواداری و مصرف نمادهای ملی برای حذف دیگری تبدیل می‌گردد.

در چنین وضعیتی، مسئله دیگر فقط یک اختلاف میان دو چهرهٔ شناخته‌شده نیست؛ بلکه نشانه‌ای از یک بیماری عمیق‌تر در فرهنگ سیاسی ماست: غلبهٔ هیجان بر عقلانیت، شخص‌محوری بر نهادمحوری، و وفاداری قبیله‌ای بر اخلاق سیاسی.

در این نوع منازعه، یک‌سو می‌تواند نماد «سرمایهٔ مردمی ـ ورزشی» باشد؛ چهره‌ای که محبوبیت خود را از میدان ورزش، زبان مردم، شهرت عمومی و همراهی با اعتراضات اجتماعی به‌دست آورده است. سوی دیگر می‌تواند نماد «سرمایهٔ هنری ـ اعتراضی» باشد؛ چهره‌ای که از موسیقی، اجرا، کلام سیاسی، تبعید و زبان اعتراضی برای ساختن هویت اجتماعی خود استفاده کرده است.

مسئله اصلی آن است که وقتی این دو نوع سرمایهٔ نمادین به‌جای هم‌افزایی، به میدان رقابت تخریبی وارد می‌شوند، نتیجه نه تقویت جنبش ملی، بلکه فرسایش سرمایه اجتماعی است. در جامعه‌شناسی سیاسی، پیر بوردیو سرمایهٔ نمادین را نوعی اعتبار، منزلت و شناسایی اجتماعی می‌داند که می‌تواند به قدرت اثرگذاری تبدیل شود؛ اما همین سرمایه اگر بدون قاعدهٔ اخلاقی و نهادی مصرف شود، به ابزار سلطه، حذف و منازعه تبدیل می‌شود. (home.iitk.ac.in)

۱. مسئله از دید کانت: کرامت انسان، اخلاق وظیفه و مرز نقد

از منظر ایمانوئل کانت، انسان هرگز نباید فقط به‌عنوان ابزار استفاده شود. اصل مشهور اخلاق کانتی بر این پایه استوار است که انسان باید همیشه به‌عنوان «غایت» دیده شود، نه صرفاً وسیله‌ای برای رسیدن به هدف. در تفسیرهای معتبر از اخلاق کانت نیز تأکید شده که هر انسان به دلیل ظرفیت عقلانی و اخلاقی خود، دارای ارزش ذاتی و شایستهٔ احترام است. (earlymoderntexts.com)

از این زاویه، وقتی در یک جدال سیاسی یا رسانه‌ای، نام جان‌باختگان، رنج خانواده‌های دادخواه، احساسات مردم یا نمادهای ملی برای کوبیدن طرف مقابل مصرف می‌شود، با یک مسئلهٔ جدی اخلاقی روبه‌رو هستیم. زیرا رنج انسانی دیگر موضوع احترام و دادخواهی نیست؛ بلکه به ابزار جنگ روانی و امتیازگیری سیاسی تبدیل می‌شود.

پرسش کانتی این است:
آیا می‌توان این رفتار را به یک قاعدهٔ عمومی تبدیل کرد؟

اگر همهٔ کنشگران سیاسی، هنرمندان، ورزشکاران، رسانه‌ها و هواداران، هر اختلافی را با تحقیر، اتهام، کنایه، لشکرکشی مجازی و تخریب شخصیت پاسخ دهند، آیا فرهنگ سیاسی سالمی ساخته می‌شود؟ پاسخ روشن است: نه.

از دید کانت، نقد باید بر رفتار، شفافیت، مسئولیت‌پذیری، پیامد اجتماعی و نسبت فرد با امر عمومی متمرکز باشد؛ نه بر نابودی حیثیت طرف مقابل. سیاستی که در آن انسان به ابزار تحقیر تبدیل شود، حتی اگر با شعار آزادی همراه باشد، از نظر اخلاقی با آزادی فاصله دارد.

۲. مسئله از دید جرمی بنتام: فایده عمومی یا زیان جمعی؟

جرمی بنتام، بنیان‌گذار فایده‌گرایی کلاسیک، معیار اخلاقی را در پیامد رفتار می‌دید. اصل بنیادین او این بود که کنش درست، کنشی است که بیشترین خوشی یا منفعت را برای بیشترین تعداد افراد ایجاد کند. در منابع معتبر فلسفی نیز از این اصل با عنوان «بیشترین خوشبختی برای بیشترین تعداد» یاد شده است. (Stanford Encyclopedia of Philosophy)

حال باید پرسید: این نوع منازعه چه فایده‌ای برای جامعهٔ ایران دارد؟

اگر یک اختلاف عمومی باعث شفافیت، پاسخ‌گویی، رعایت اخلاق دادخواهی، گفت‌وگوی سالم دربارهٔ نسبت هنر و سیاست، یا اصلاح رفتار چهره‌های اثرگذار شود، می‌توان گفت بخشی از آن سودمند بوده است. اما اگر نتیجهٔ عملی آن افزایش کینه، دوپاره‌سازی هواداران، ناامید کردن جامعهٔ خاکستری، تقویت تبلیغات جمهوری اسلامی و فراموشی هدف اصلی باشد، از منظر بنتامی رفتاری زیان‌بار است.

در منطق فایده‌گرایانه، باید سنجید که این رفتار چه مقدار منفعت عمومی و چه مقدار آسیب جمعی تولید می‌کند. اگر هزینهٔ آن بیشتر از فایده‌اش باشد، حتی اگر از نظر احساسی قابل فهم باشد، از نظر سیاسی و اخلاقی قابل دفاع نیست.

۳. سرمایه نمادین؛ وقتی محبوبیت به میدان نزاع تبدیل می‌شود

در جامعهٔ بدون نهادهای سیاسی نیرومند، چهره‌ها جای نهادها را می‌گیرند. یک ورزشکار محبوب، یک هنرمند معترض، یک روزنامه‌نگار پرمخاطب یا یک فعال رسانه‌ای ممکن است نقش حزب، انجمن، نهاد مدنی یا حتی مرجع سیاسی را بازی کند. این وضعیت در کوتاه‌مدت می‌تواند انرژی اجتماعی تولید کند، اما در بلندمدت خطرناک است.

چرا؟ چون چهره‌ها معمولاً فاقد سازوکار پاسخ‌گویی نهادی‌اند. حزب، ساختار دارد؛ رسانهٔ حرفه‌ای، آیین‌نامه دارد؛ نهاد مدنی، قواعد دارد؛ اما چهرهٔ محبوب اغلب با سرمایهٔ عاطفی و هواداری کار می‌کند. وقتی اختلاف پیش می‌آید، به‌جای گفت‌وگوی نهادی، میدان به استوری، پست، کنایه، کلیپ، حملهٔ گروهی و وفاداری احساسی سپرده می‌شود.

اینجا سرمایه نمادین به‌جای اینکه در خدمت هدف ملی قرار گیرد، به ابزار رقابت حیثیتی تبدیل می‌شود.

۴. قبیله‌گرایی سیاسی و روان‌شناسی هواداران

نظریهٔ هویت اجتماعی که با نام هنری تاجفل و جان ترنر شناخته می‌شود، توضیح می‌دهد که افراد بخشی از هویت خود را از تعلق به گروه‌ها می‌گیرند. وقتی فرد خود را عضو یک گروه بداند، معمولاً نسبت به گروه خود وفاداری بیشتری نشان می‌دهد و در برابر گروه مقابل حالت دفاعی یا تهاجمی پیدا می‌کند. (ResearchGate)

در چنین وضعیتی، هوادار دیگر فقط از یک نظر یا یک شخصیت دفاع نمی‌کند؛ او احساس می‌کند از هویت خود دفاع می‌کند. به همین دلیل، نقد یک چهره برای او معادل حمله به خود، ارزش‌هایش و گروهش تلقی می‌شود.

این همان نقطه‌ای است که سیاست به قبیله‌گرایی تبدیل می‌شود. در سیاست قبیله‌ای، پرسش اصلی این نیست که «چه چیزی درست است؟» بلکه این است که «چه کسی طرف ماست؟» در چنین فضایی، حقیقت قربانی وفاداری گروهی می‌شود و اخلاق سیاسی جای خود را به تعصب هواداری می‌دهد.

۵. مصرف نمادین رنج؛ خطری برای دادخواهی

یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای این نوع منازعه، ورود نام جان‌باختگان، خانواده‌های دادخواه، زندانیان سیاسی و نمادهای ملی به میدان نزاع شخصی است. دادخواهی، شأنی فراتر از اختلاف افراد مشهور دارد. وقتی رنج قربانیان به ابزار مشروعیت‌بخشی، حمله یا امتیازگیری تبدیل شود، حافظهٔ جمعی آسیب می‌بیند.

جامعهٔ ایران حافظه‌ای زخمی دارد؛ از سرکوب‌های دهه‌های گذشته تا خیزش‌های خیابانی سال‌های اخیر. این حافظه نباید خرج رقابت‌های فردی شود. دادخواهی به اخلاق، دقت، سند، حرمت و پرهیز از بهره‌برداری نمایشی نیاز دارد.

در سیاست بالغ، نام جان‌باختگان باید محل وفاق ملی باشد، نه ابزار جدال هواداری.

۶. عارضهٔ شخص‌محوری؛ وقتی نهاد غایب است

شخص‌محوری یکی از مزمن‌ترین آسیب‌های سیاست ایرانی است. در نبود احزاب قدرتمند، رسانه‌های حرفه‌ای مستقل، نهادهای دادخواهی سازمان‌یافته و شوراهای سیاسی پاسخ‌گو، جامعه به چهره‌ها پناه می‌برد. این پناه‌بردن از نظر روانی قابل فهم است، اما از نظر سیاسی کافی نیست.

چهره می‌تواند الهام‌بخش باشد، اما جای نهاد را نمی‌گیرد. محبوبیت می‌تواند سرمایه باشد، اما اگر با پاسخ‌گویی، شفافیت و مسئولیت همراه نشود، به پوپولیسم عاطفی تبدیل می‌شود.

در یک نظام سیاسی سالم، اختلاف میان کنشگران باید از راه مناظره، بیانیه، گزارش شفاف، گفت‌وگوی عمومی و داوری نهادهای معتبر حل شود؛ نه از طریق حملهٔ هواداران و جنگ روایت‌های احساسی.

۷. تقویت ماشین تبلیغاتی جمهوری اسلامی

هر اختلاف داخلی در میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، اگر به شکل بی‌قاعده، شخصی و تخریبی پیش برود، می‌تواند به خوراک تبلیغاتی حکومت تبدیل شود. دستگاه‌های تبلیغاتی حکومت معمولاً از چنین لحظاتی برای ساختن یک روایت استفاده می‌کنند: اینکه مخالفان حکومت متفرق، خودمحور، بی‌برنامه و فاقد بلوغ سیاسی‌اند.

حتی اگر این روایت نادرست باشد، رفتارهای هیجانی و تخریبی می‌توانند برای آن مواد خام فراهم کنند.

از منظر راهبرد سیاسی، هر کنش عمومی باید با یک پرسش ساده سنجیده شود:
آیا این رفتار به تضعیف جمهوری اسلامی کمک می‌کند یا به تقویت روایت تبلیغاتی آن؟

اگر نتیجهٔ یک دعوا، انتقال تمرکز از مسئلهٔ اصلی یعنی آزادی ایران به درگیری میان چهره‌ها و هواداران باشد، آن رفتار از نظر راهبردی خطاست.

۸. فرسایش جامعهٔ خاکستری

جامعهٔ خاکستری، یعنی بخش بزرگی از مردم که از وضع موجود ناراضی‌اند، اما هنوز به هیچ جریان سیاسی اعتماد کامل ندارند. این بخش از جامعه به رفتار کنشگران نگاه می‌کند، نه فقط به شعارهای آنان.

وقتی جامعهٔ خاکستری می‌بیند نیروهای مدعی آزادی، گفت‌وگو و آیندهٔ بهتر، در برابر اختلاف به تحقیر، تخریب و جنگ هواداری پناه می‌برند، دچار تردید می‌شود. پرسش خطرناک این است:
اگر این نیروها هنوز به قدرت نرسیده‌اند و چنین با هم برخورد می‌کنند، فردای قدرت چه خواهند کرد؟

این پرسش برای هر جنبش سیاسی جدی است. اعتماد عمومی با شعار ساخته نمی‌شود؛ با رفتار، خویشتن‌داری، شفافیت و توان مدیریت اختلاف ساخته می‌شود.

۹. تبدیل سیاست به نمایش و سرگرمی

یکی دیگر از عوارض مهم این نوع منازعه، تبدیل سیاست به سرگرمی است. در فضای شبکه‌های اجتماعی، الگوریتم‌ها معمولاً خشم، جنجال، کنایه و تحقیر را بیشتر از تحلیل، گفت‌وگو و استدلال پخش می‌کنند. نتیجه آن است که سیاست از سطح اندیشه و برنامه به سطح مسابقهٔ حیثیتی سقوط می‌کند.

در این وضعیت، دیگر مسئله اصلی قانون اساسی آینده، دولت گذار، عدالت انتقالی، ساختار پارلمان، امنیت ملی، اقتصاد، آزادی‌های فردی یا نظم پساجمهوری اسلامی نیست؛ مسئله این می‌شود که «چه کسی جواب چه کسی را داد؟»

این نوع سیاست‌ورزی برای جامعه‌ای که نیازمند بازسازی عقلانیت عمومی است، بسیار پرهزینه است.

۱۰. راه‌حل: نقد آری، تخریب نه

راه‌حل، سکوت نیست. هیچ چهره‌ای فراتر از نقد نیست؛ نه ورزشکار، نه هنرمند، نه فعال سیاسی، نه رسانه‌دار و نه روشنفکر. اما نقد باید قاعده داشته باشد.

نقد سالم یعنی:

رفتار را نقد کنیم، نه هویت را.
شفافیت بخواهیم، نه حذف شخصیت.
از جان‌باختگان با حرمت سخن بگوییم، نه ابزاری.
هواداران را به حمله تشویق نکنیم.
اتهام بی‌سند را جایگزین پرسش مستند نکنیم.
اختلاف را به گفت‌وگو، مناظره و پاسخ روشن منتقل کنیم.
دشمن اصلی را فراموش نکنیم.
و مهم‌تر از همه، منافع ایران را بالاتر از محبوبیت اشخاص قرار دهیم.

۱۱. اصل راهبردی: ایران بزرگ‌تر از دعوای چهره‌هاست

در هر اختلاف سیاسی باید پرسید: ایران در این میان کجاست؟

اگر یک نزاع، آزادی ایران را جلو نمی‌برد، باید اصلاح شود. اگر انرژی اجتماعی را از مبارزه با جمهوری اسلامی منحرف می‌کند، باید مهار شود. اگر هواداران را علیه یکدیگر می‌شوراند، چهره‌های اثرگذار مسئول‌اند آنان را به آرامش، عقلانیت و گفت‌وگوی محترمانه دعوت کنند.

اپوزیسیون بالغ، اختلاف را سرکوب نمی‌کند؛ آن را مدیریت می‌کند. جامعهٔ آزاد از دل حذف اختلاف بیرون نمی‌آید، بلکه از دل نهادینه‌کردن اختلاف بیرون می‌آید.

جمع‌بندی تحلیلی

از دید کانت، مشکل اصلی این نوع رفتار در نقض کرامت انسان و تبدیل رنج، نماد و هویت به ابزار تخریب است. از دید بنتام، مشکل در پیامدهای زیان‌بار آن است: کاهش اعتماد، افزایش شکاف، تقویت روایت تبلیغاتی حکومت، فرسایش سرمایه اجتماعی و تضعیف دادخواهی.

اختلاف طبیعی است؛ دشمنی انتخابی است.
نقد ضروری است؛ تحقیر مخرب است.
محبوبیت ارزشمند است؛ اما جای نهاد، اخلاق و عقلانیت را نمی‌گیرد.

برای ایران آینده، ما به فرهنگی نیاز داریم که در آن اختلاف به گفت‌وگو تبدیل شود، نه به جنگ هواداری. ایران بیش از آنکه به قهرمانان خشمگین نیاز داشته باشد، به کنشگران مسئول، نهادهای پایدار، اخلاق سیاسی و عقلانیت ملی نیاز دارد.

نکتهٔ کلیدی:
اگر هدف آزادی ایران است، هیچ دعوای شخصی، هیچ شهرت فردی و هیچ جنگ هواداری نباید از هدف ملی بزرگ‌تر شود.

۱۰ پرسش و پاسخ از متن

۱. چرا این نوع اختلاف فقط یک دعوای شخصی نیست؟
زیرا پشت آن مسئله‌ای عمیق‌تر وجود دارد: ضعف فرهنگ گفت‌وگو، غلبهٔ هواداری احساسی و نبود نهادهای سیاسی قوی.

۲. منظور از سرمایهٔ نمادین در این مقاله چیست؟
سرمایهٔ نمادین یعنی اعتبار، محبوبیت، شهرت و منزلت اجتماعی که یک چهره می‌تواند آن را به نفوذ سیاسی یا فرهنگی تبدیل کند.

۳. از نگاه کانت، مشکل اصلی این نوع رفتار چیست؟
مشکل این است که انسان، رنج و نمادهای ملی به ابزار تخریب و جنگ روانی تبدیل می‌شوند، در حالی که انسان باید همواره دارای کرامت و غایت مستقل دیده شود.

۴. از نگاه جرمی بنتام، چگونه باید این رفتار را سنجید؟
باید دید پیامد آن برای جامعه چیست: آیا منفعت عمومی، اعتماد و همبستگی ایجاد می‌کند یا شکاف، خشم و بی‌اعتمادی را افزایش می‌دهد؟

۵. چرا قبیله‌گرایی سیاسی خطرناک است؟
زیرا در قبیله‌گرایی، افراد به‌جای جست‌وجوی حقیقت، فقط از گروه خود دفاع می‌کنند و نقد را حمله به هویت خود می‌دانند.

۶. مصرف نمادین رنج یعنی چه؟
یعنی استفاده از نام جان‌باختگان، خانواده‌های دادخواه یا دردهای ملی برای حمله به رقیب، کسب مشروعیت یا امتیازگیری سیاسی.

۷. چرا این نوع دعوا به سود جمهوری اسلامی تمام می‌شود؟
چون حکومت می‌تواند از آن برای تبلیغ این روایت استفاده کند که مخالفانش متفرق، بی‌برنامه و ناتوان از گفت‌وگو هستند.

۸. جامعهٔ خاکستری چه واکنشی به چنین رفتارهایی نشان می‌دهد؟
معمولاً دچار تردید و بی‌اعتمادی می‌شود و از خود می‌پرسد اگر این نیروها پیش از قدرت چنین رفتار می‌کنند، پس از قدرت چه خواهند کرد.

۹. راه‌حل اصلی برای جلوگیری از این وضعیت چیست؟
نهادینه‌کردن نقد، شفافیت، گفت‌وگوی محترمانه، پرهیز از تخریب شخصیت و قرار دادن منافع ایران بالاتر از محبوبیت اشخاص.

۱۰. پیام نهایی مقاله چیست؟
اختلاف باید مدیریت شود، نه اینکه به دشمنی تبدیل گردد. آیندهٔ ایران نیازمند عقلانیت سیاسی، اخلاق گفت‌وگو و نهادهای پایدار است.

ارجاعات و منابع تکمیلی

۱. برای مبانی اخلاق کانتی و اصل کرامت انسان، نگاه کنید به متن Groundwork of the Metaphysics of Morals و توضیح دانشنامه فلسفه استنفورد دربارهٔ اخلاق کانت. (earlymoderntexts.com)

۲. دربارهٔ تفسیر معاصر از اصل «انسان به‌مثابه غایت» در فلسفهٔ کانت، مقالهٔ Schönecker دربارهٔ کرامت و ارزش در اخلاق کانتی قابل رجوع است. (Springer)

۳. دربارهٔ فایده‌گرایی جرمی بنتام و اصل «بیشترین خوشبختی برای بیشترین تعداد»، مدخل دانشنامه فلسفه استنفورد و مقاله‌های مرتبط با اصل بیشترین خوشبختی قابل استفاده‌اند. (Stanford Encyclopedia of Philosophy)

۴. برای مفهوم سرمایهٔ اجتماعی و نمادین در جامعه‌شناسی پیر بوردیو، مقالهٔ The Forms of Capital و توضیحات پژوهشی دربارهٔ نظریه سرمایه قابل رجوع است. (home.iitk.ac.in)

۵. برای فهم روان‌شناسی هواداری، قبیله‌گرایی سیاسی و تمایز «درون‌گروه/برون‌گروه»، نظریهٔ هویت اجتماعی تاجفل و ترنر یکی از چارچوب‌های اصلی تحلیل است. (ResearchGate)

ساموئل(پیمان)سلاحی
تحلیل گر سیاسی و کمی طنز نویس

کانال تلگرامی هرگز نخواهیم بخشید
https://t.me/irantempleforall

 

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5,00 out of 5)
Loading...
وقتی اختلاف به دشمنی تبدیل می‌شود عارضه‌شناسی سیاسیِ جدال میان چهره‌های نمادین و هواداران آنان
پیمایش به بالا

بیشتر از سیاسی تحلیلی واجتماعی کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب