تاریخ ادیان و مذاهب(انسان و مذهب)بخش سوم توتم، تابو و تولد خدایان قبیله‌ای

تاریخ ادیان و مذاهب(انسان و مذهب)بخش سوم توتم، تابو و تولد خدایان قبیله‌ای

از آدم‌خواری آیینی و رئیس قبیله تا بت‌ها و خدایان نخستین

نویسنده: ساموئل (پیمان) سلاحی
پژوهشگر و تحلیلگر تاریخ ادیان و اندیشه

مقدمه: پیش از خدایان، قبیله وجود داشت

برای فهم تاریخ ادیان، باید از جهان قبیله‌ای آغاز کرد؛ جهانی که در آن هنوز نه دین سازمان‌یافته وجود داشت، نه شریعت، نه کتاب مقدس، نه معبد رسمی و نه طبقهٔ روحانی به معنای متأخر آن. انسان در این مرحله، در گروه‌های کوچک زندگی می‌کرد؛ گروه‌هایی که برای بقا به شکار، گردآوری خوراک، دفاع جمعی، انتقال تجربه و نظم درونی نیاز داشتند.

در چنین جامعه‌ای، قبیله فقط یک واحد زیستی نبود؛ نخستین واحد اجتماعی، سیاسی، روانی و آیینی انسان بود. قبیله باید خود را از دیگران جدا می‌کرد، برای خود هویت می‌ساخت، رهبر می‌داشت، ممنوعیت تعریف می‌کرد، با مرگ کنار می‌آمد، با خشونت درونی خود مقابله می‌کرد و در برابر طبیعت ناشناخته معنا تولید می‌کرد.

از دل همین نیازها، سه مفهوم بنیادین پدید آمد: توتم، تابو و امر مقدس. توتم، هویت قبیله را می‌ساخت؛ تابو، رفتار قبیله را کنترل می‌کرد؛ و امر مقدس، ترس، قدرت و حافظهٔ جمعی را در قالب نشانه‌ها، آیین‌ها، بت‌ها و خدایان نخستین سازمان می‌داد.

۱. توتم؛ شناسنامهٔ مقدس قبیله

توتم معمولاً حیوان، گیاه، شیء یا نشانه‌ای بود که قبیله خود را با آن تعریف می‌کرد. یک قبیله ممکن بود خود را با گرگ، عقاب، مار، خرس، درخت، کوه یا رودخانه پیوند دهد. این پیوند صرفاً نمادین نبود؛ قبیله گمان می‌کرد میان او و آن موجود یا نشانه، رابطه‌ای عمیق، خونی، روحی یا نیایی وجود دارد.

در تعریف کلاسیک، توتمیسم مجموعه‌ای از ایده‌ها و مناسک است که بر نوعی رابطهٔ خویشاوندی یا پیوند عرفانی میان یک گروه انسانی و یک موجود طبیعی، مانند حیوان یا گیاه، استوار است. در بسیاری از نظام‌های توتمی، توتم می‌تواند حیوانی محترم، ترسناک، شکارشونده یا حتی گیاهی خوراکی باشد. (Encyclopedia Britannica)

توتم چند کارکرد مهم داشت: به قبیله هویت می‌داد، مرز میان «ما» و «دیگران» را مشخص می‌کرد، گذشته‌ای خیالی یا مقدس برای قبیله می‌ساخت، رابطهٔ انسان با طبیعت را از سطح مصرف و شکار به سطح معنا و تقدس می‌برد، و پایه‌ای برای ممنوعیت‌ها، آیین‌ها و قوانین ابتدایی ایجاد می‌کرد.

در واقع، توتم نخستین پرچم قبیله بود؛ اما پرچمی که فقط علامت نبود، بلکه حامل ترس، احترام، خاطره و تقدس بود. قبیله با توتم می‌گفت: ما از این نشانه آمده‌ایم، این نشانه از ما محافظت می‌کند، و شکستن حرمت آن، شکستن نظم قبیله است.

۲. تابو؛ قانون پیش از قانون

تابو یعنی ممنوعیت مقدس. در جوامع اولیه، پیش از آن‌که دولت، دادگاه، پلیس یا قانون مکتوب وجود داشته باشد، تابو رفتار انسان را کنترل می‌کرد. تابو می‌گفت چه چیزی نباید خورده شود، چه کسی نباید لمس شود، کدام مکان نباید نزدیک شود، چه رابطه‌ای ممنوع است، کدام زمان مقدس است، و کدام عمل خشم نیروهای پنهان را برمی‌انگیزد.

در منابع انسان‌شناختی، تابو به‌معنای چیزی است که ممنوع، پرهیزکردنی یا دوری‌جستنی است. خود واژهٔ تابو ریشه‌ای پلی‌نزیایی دارد و در گزارش‌های جیمز کوک از جزایر تونگا در قرن هجدهم ثبت شد. (Britannica Kids)

تابو فقط خرافه نبود. از منظر جامعه‌شناسی، تابو ابزاری برای مدیریت خطر و کنترل رفتار جمعی بود. قبیله با تابو، میل جنسی، خشونت، حسادت، رقابت، غذا، خون، مرگ و قدرت را تنظیم می‌کرد.

تابو به انسان می‌آموخت که همه چیز مجاز نیست. جهان به دو بخش تقسیم شد: امر مجاز و امر ممنوع، امر عادی و امر مقدس، امر پاک و امر ناپاک، امر انسانی و امر خطرناک. این تقسیم‌بندی بعدها در ادیان سازمان‌یافته به شکل قوانین دینی، احکام شرعی، ناپاکی آیینی، گناه، حرام، نجاست، قربانی و طهارت ادامه یافت.

۳. نسبت توتم و تابو؛ تقدس همراه با منع

در بسیاری از نظام‌های توتمی، رابطهٔ انسان با توتم همیشه آزاد و بی‌قید نبود. توتم می‌توانست محترم باشد، اما در عین حال لمس، کشتن یا خوردن آن ممنوع باشد. بریتانیکا در توضیح توتمیسم اشاره می‌کند که معمولاً ممنوعیت یا تابویی نسبت به کشتن، خوردن یا لمس توتم وجود دارد، هرچند توتمیسم به‌تنهایی همیشه دین کامل به شمار نمی‌رود و می‌تواند با جادو، نیاپرستی، باور به روح یا آنیمیسم آمیخته شود. (Encyclopedia Britannica)

این نکته برای فهم پیدایش مذهب بسیار مهم است. امر مقدس همیشه فقط دوست‌داشتنی نیست؛ ترسناک هم هست. توتم هم محافظ است و هم خطرناک. قبیله هم به آن نزدیک می‌شود و هم از آن فاصله می‌گیرد. این دوگانگی بعدها در ادیان بزرگ هم باقی ماند: خدا هم پناهگاه است و هم مجازات‌کننده؛ معبد هم محل آرامش است و هم محل ممنوعیت؛ قربانی هم هدیه است و هم خشونت آیینی.

۴. آدم‌خواری آیینی؛ خشونت خام یا مناسک قدرت؟

یکی از تاریک‌ترین و پیچیده‌ترین موضوعات در تاریخ انسان، مسئلهٔ آدم‌خواری آیینی یا نمادین است. باید میان آدم‌خواری ناشی از قحطی، بقا، جنگ، خشونت خام و آدم‌خواری آیینی تفاوت گذاشت. در برخی جوامع، خوردن بخشی از بدن دشمن، رهبر، قربانی یا عضو قبیله می‌توانست معنایی آیینی داشته باشد.

بریتانیکا آدم‌خواری یا anthropophagy را خوردن گوشت انسان توسط انسان تعریف می‌کند. اما در تحلیل انسان‌شناختی، مهم است که میان شکل‌های مختلف آن تفاوت بگذاریم: آدم‌خواری اضطراری، کیفری، جنگی، آیینی، نمادین یا دارویی هرکدام زمینه و کارکرد متفاوتی داشته‌اند. (Encyclopedia Britannica)

در منطق انسان قبیله‌ای، بدن فقط ماده نبود؛ حامل نیرو، روح، شجاعت، قدرت، باروری یا اقتدار بود. بنابراین خوردن بدن دشمن می‌توانست به معنای جذب نیروی او باشد. خوردن بخشی از بدن رئیس یا جنگجوی بزرگ می‌توانست نوعی مشارکت در قدرت او تلقی شود. در برخی فرهنگ‌ها، خوردن آیینی نه از سر گرسنگی، بلکه برای انتقال نیرو، حفظ پیوند، یا کنترل ترس از مرگ انجام می‌شد.

این پدیده را نباید با نگاه امروزی صرفاً در سطح وحشت و خشونت دید. از منظر انسان‌شناختی، آدم‌خواری آیینی بخشی از نظام نمادین قبیله بود؛ نظامی که در آن خون، بدن، قربانی، قدرت و روح به هم پیوند می‌خوردند.

در همین نقطه، ما با یکی از ریشه‌های مهم مذهب روبه‌رو می‌شویم: تبدیل خشونت به آیین. وقتی کشتن، خوردن، قربانی‌کردن یا دفن‌کردن درون یک نظم نمادین قرار می‌گیرد، دیگر فقط یک عمل زیستی یا خشونت‌آمیز نیست؛ به مناسک تبدیل می‌شود.

۵. رئیس قبیله؛ از رهبر زمینی تا نیای مقدس

در جوامع قبیله‌ای، رئیس قبیله فقط مدیر سیاسی نبود. او معمولاً جنگجو، داور، حافظ سنت، تقسیم‌کنندهٔ غنیمت، تصمیم‌گیرندهٔ شکار، میانجی در اختلافات و گاه واسطهٔ قبیله با نیروهای پنهان بود. قدرت او ترکیبی از زور، تجربه، سن، شجاعت، نسب، حافظهٔ جمعی و ترس بود.

اما قدرت رئیس قبیله با مرگ او پایان نمی‌یافت. در بسیاری از جوامع اولیه، مرگ رهبر می‌توانست آغاز تقدیس او باشد. رهبر مرده به نیای مقدس تبدیل می‌شد؛ کسی که هنوز بر قبیله نظارت دارد، از زندگان حمایت می‌کند یا در صورت بی‌احترامی، آنان را مجازات می‌کند.

اینجا یکی از مسیرهای مهم تولد خدایان آغاز می‌شود: تبدیل رئیس قبیله به نیای مقدس.

رهبر زنده، فرمان می‌دهد.
رهبر مرده، تقدیس می‌شود.
نیای مقدس، نماد می‌گیرد.
نماد، به بت تبدیل می‌شود.
بت، به خدای قبیله‌ای نزدیک می‌شود.

به بیان دیگر، بسیاری از خدایان نخستین را می‌توان شکل‌های بزرگ‌شده، رازآلود و آسمانی‌شدهٔ اقتدار زمینی دانست. فروید نیز در توتم و تابو کوشید رابطهٔ میان توتم، پدر، گناه، اقتدار و شکل‌گیری باور دینی را از زاویهٔ روان‌کاوی توضیح دهد؛ هرچند نظریهٔ او امروز محل نقدهای جدی انسان‌شناختی است، اما اهمیت آن در توجه دادن به پیوند میان مذهب، پدر نمادین، ممنوعیت و روان جمعی است. (Encyclopedia Britannica)

۶. از نیای مقدس تا بت

بت در آغاز لزوماً «خدای کامل» به معنای ادیان متأخر نبود. بت می‌توانست تجسم نیای قبیله، روح محافظ، حیوان مقدس، نیروی طبیعت یا رئیس مرده باشد. انسان برای آنچه نمی‌توانست ببیند، تصویر ساخت. برای روح، پیکر ساخت. برای ترس، صورت ساخت. برای خاطره، سنگ و چوب و استخوان و نقاب ساخت.

بت، امر نامرئی را قابل لمس می‌کرد. انسان می‌توانست در برابر آن بایستد، به آن هدیه بدهد، از آن بترسد، با آن سخن بگوید، برای آن قربانی کند و از آن حمایت بخواهد.

از این منظر، بت‌پرستی را نباید فقط به معنای سادهٔ پرستش یک شیء دانست. بت‌پرستی در ریشه‌های خود، تلاشی بود برای مادی‌کردن امر نامرئی. انسان، خدای نادیده را هنوز نمی‌شناخت؛ اما نیروی قبیله، روح نیاکان، ترس از مرگ و اقتدار رهبر را در شکل بت قابل فهم می‌کرد.

۷. تولد خدایان نخستین؛ ترس، قدرت و حافظه

خدایان نخستین از دل ترکیب چند عنصر پدید آمدند: ترس از طبیعت، مرگ و اضطراب وجودی، قدرت رئیس قبیله، حافظهٔ نیاکان، توتم‌های حیوانی، تابوهای اجتماعی، آیین قربانی، و نیاز انسان به نظم.

در آغاز، خدا بیشتر به نیروی قبیله‌ای شباهت داشت تا خدای جهان‌شمول. خدای هر قبیله، حافظ همان قبیله بود. او خدای همهٔ انسان‌ها نبود؛ خدای «ما» بود. این خدا از قبیله دفاع می‌کرد، دشمنان را نفرین می‌کرد، شکار را ممکن می‌ساخت، باران می‌آورد، بیماری را دور می‌کرد یا در صورت شکستن تابو، قبیله را مجازات می‌کرد.

پس خدایان نخستین، جهانی و اخلاقی به معنای ادیان متأخر نبودند؛ بیشتر محلی، قبیله‌ای، خشن، محافظ، انتقام‌جو و مرتبط با بقا بودند. بعدتر، با رشد کشاورزی، شهر، دولت و امپراتوری، این خدایان نیز بزرگ‌تر شدند؛ از خدای قبیله به خدای شهر، از خدای شهر به خدای کشور، و از خدای کشور به خدای امپراتوری.

امیل دورکیم در صور بنیانی حیات دینی، توتم را نماد جامعه می‌دانست و امر مقدس را نه صرفاً یک چیز مستقل، بلکه بازتاب قدرت جمعی جامعه بر ذهن افراد تحلیل می‌کرد. از این منظر، آنچه قبیله می‌پرستید، در سطحی عمیق، قدرت جمعی خود قبیله بود. (Yale Alumni Association)

۸. قربانی؛ زبان گفت‌وگو با امر مقدس

قربانی یکی از قدیمی‌ترین زبان‌های مذهبی انسان است. انسان با قربانی می‌خواست با نیروهای نادیده وارد رابطه شود. قربانی می‌توانست حیوان، غذا، محصول، خون، شیء ارزشمند یا در برخی فرهنگ‌ها انسان باشد.

منطق قربانی این بود:

ما چیزی ارزشمند می‌دهیم، تا چیزی بزرگ‌تر به دست آوریم.
ما خون می‌دهیم، تا باران بیاید.
ما حیوان می‌دهیم، تا شکار فراوان شود.
ما هدیه می‌دهیم، تا خدایان خشمگین نشوند.
ما قربانی می‌دهیم، تا گناه جمعی پاک شود.

قربانی، ترس را به رفتار تبدیل می‌کرد. به جای آن‌که قبیله فقط بترسد، عملی انجام می‌داد. این عمل، حتی اگر از نظر علمی اثری بر طبیعت نداشت، از نظر روانی و اجتماعی اثر داشت: قبیله را متحد می‌کرد، اضطراب را کاهش می‌داد، اقتدار شمن یا رئیس را تقویت می‌کرد و نظم نمادین را بازسازی می‌کرد.

۹. شمن، رئیس و بت؛ مثلث نخستین قدرت مذهبی

در جوامع ابتدایی، سه چهرهٔ مهم در کنار هم قرار گرفتند: شمن، رئیس و بت.

رئیس، قدرت زمینی بود.
شمن، مفسر جهان نامرئی بود.
بت، تجسم امر مقدس بود.

شمن در بسیاری از فرهنگ‌ها شخصی دانسته می‌شد که از طریق خلسه، تجربهٔ آیینی یا ارتباط با جهان دیگر، قدرت درمان، پیشگویی، گفت‌وگو با ارواح یا هدایت روح مردگان را دارد. بریتانیکا شمنیسم را پدیده‌ای دینی می‌داند که محور آن شمن است؛ کسی که گمان می‌رود از راه خلسه یا تجربهٔ وجدآمیز دینی به قدرت‌های ویژه دست می‌یابد. (Encyclopedia Britannica)

این سه‌گانه، به‌تدریج پایهٔ قدرت دینی ـ سیاسی را ساخت. رئیس برای تثبیت قدرت خود به تقدس نیاز داشت. شمن برای نفوذ خود به ترس و تفسیر نیاز داشت. بت برای ماندگاری خود به آیین، قربانی و باور جمعی نیاز داشت.

از اینجا پیوند دین و قدرت آغاز می‌شود. مذهب فقط پاسخ به ترس نبود؛ ابزار سازمان‌دهی جامعه نیز شد. قبیله با مذهب، قدرت را مشروع می‌کرد، خشونت را آیینی می‌ساخت، رفتار را کنترل می‌کرد و خاطرهٔ جمعی را به نظم تبدیل می‌کرد.

۱۰. گناه جمعی و نیاز به تطهیر

وقتی تابویی شکسته می‌شد، قبیله احساس می‌کرد نظمی مقدس فرو ریخته است. این شکست فقط خطای فردی نبود؛ تهدیدی برای کل گروه بود. بیماری، خشکسالی، شکست در شکار یا مرگ ناگهانی می‌توانست به شکستن تابو نسبت داده شود.

از اینجا مفهوم گناه جمعی شکل گرفت. قبیله احساس می‌کرد باید خود را پاک کند. آیین تطهیر، قربانی، سوگواری، اعتراف، تبعید، مجازات یا خون‌ریزی نمادین برای بازگرداندن نظم اجرا می‌شد.

در این مرحله، مذهب نقش مهمی پیدا کرد: مدیریت گناه. انسان فقط از بیرون نمی‌ترسید؛ از خطای درونی خود نیز می‌ترسید. مذهب به او می‌گفت چگونه خطا را جبران کند، چگونه پاک شود و چگونه دوباره به نظم مقدس بازگردد.

۱۱. از قبیله تا دین سازمان‌یافته

توتم، تابو، قربانی، بت و تقدیس رئیس قبیله، هنوز دین سازمان‌یافته به معنای کامل نیستند؛ اما مواد خام دین‌اند. با پیدایش کشاورزی، مالکیت، انبار غذا، شهر، دولت و طبقهٔ کاهنان، این عناصر ابتدایی نظم بیشتری یافتند.

توتم‌های قبیله‌ای به نمادهای شهری تبدیل شدند.
رئیس قبیله به شاه مقدس نزدیک شد.
شمن به کاهن تبدیل شد.
بت‌ها در معبد جای گرفتند.
قربانی‌ها رسمی شدند.
تابوها به قانون دینی تبدیل شدند.
و خدایان قبیله‌ای به خدایان سیاسی و تمدنی بدل شدند.

در این مسیر، مذهب از یک سازوکار روانی ـ قبیله‌ای به یک نهاد قدرت تبدیل شد. این تحول، یکی از مهم‌ترین نقاط تاریخ انسان است؛ زیرا از اینجا به بعد، دین فقط دربارهٔ مرگ و ترس نیست، بلکه دربارهٔ نظم، مالکیت، فرمانروایی، جنگ، اطاعت و مشروعیت نیز هست.

جمع‌بندی: خدایان از آسمان آغاز نشدند، از حافظهٔ قبیله برخاستند

اگر بخواهیم پیدایش خدایان نخستین را به زبان ساده توضیح دهیم، باید گفت انسان ابتدا از طبیعت ترسید، سپس برای ترس‌های خود نشانه ساخت؛ برای قبیله توتم ساخت؛ برای رفتار تابو ساخت؛ برای قدرت رئیس ساخت؛ برای مرگ نیاکان ساخت؛ برای نیروهای نادیده بت ساخت؛ و در نهایت، از دل این همه، خدایان نخستین را پدید آورد.

در این نگاه، مذهب نه یک حادثهٔ ناگهانی، بلکه فرآیندی تدریجی است؛ فرآیندی که از ترس، خون، قبیله، قدرت، مرگ، تابو، قربانی و حافظهٔ جمعی عبور می‌کند.

خدایان نخستین بیش از آن‌که موجوداتی آسمانی باشند، صورت‌های نمادینِ قدرت زمینی، طبیعت ناشناخته و اضطراب جمعی بودند. رئیس قبیله پس از مرگ می‌توانست نیای مقدس شود؛ نیای مقدس می‌توانست بت شود؛ و بت می‌توانست به خدای قبیله‌ای تبدیل شود.

بنابراین برای فهم تاریخ ادیان، باید شجاعت نگاه‌کردن به ریشه‌های تاریک و زمینی مذهب را داشت؛ جایی که انسان هنوز در برابر آسمان نایستاده بود تا الهیات بسازد، بلکه دور آتش نشسته بود، از تاریکی می‌ترسید، قربانی می‌داد، تابو می‌ساخت، و در چهرهٔ رئیس، حیوان، سنگ، خون و بت، امر مقدس را جست‌وجو می‌کرد.

برای شنیدن پادکست همین برنامه، به لینک زیر مراجعه کنید:
https://youtube.com/live/0Eb-11fxgpM

ساموئل (پیمان) سلاحی

۱۰ پرسش و پاسخ کلیدی

۱. توتم چیست؟

توتم معمولاً حیوان، گیاه، شیء یا نشانه‌ای است که یک قبیله یا گروه انسانی خود را با آن تعریف می‌کند. توتم فقط نماد نیست؛ بلکه حامل هویت، حافظه، ترس، احترام و پیوند خیالی یا مقدس میان انسان و طبیعت است.

۲. تابو چه معنایی دارد؟

تابو یعنی ممنوعیت مقدس؛ چیزی که نباید لمس شود، خورده شود، گفته شود، شکسته شود یا انجام گیرد. تابو پیش از قانون مکتوب، رفتار قبیله را کنترل می‌کرد و مرز میان امر مجاز و امر ممنوع را می‌ساخت.

۳. چرا توتم و تابو در پیدایش مذهب مهم‌اند؟

زیرا این دو مفهوم جهان انسان را به امر عادی و امر مقدس تقسیم کردند. توتم هویت جمعی ساخت و تابو رفتار جمعی را محدود کرد. همین تقسیم‌بندی بعدها در ادیان سازمان‌یافته به شکل گناه، حرام، نجاست، قربانی و طهارت ادامه یافت.

۴. آدم‌خواری آیینی چه تفاوتی با آدم‌خواری ناشی از گرسنگی دارد؟

آدم‌خواری ناشی از گرسنگی واکنشی برای بقاست، اما آدم‌خواری آیینی بخشی از یک نظام نمادین است. در آن، بدن قربانی ممکن است حامل نیرو، روح، شجاعت یا قدرت تصور شود و خوردن آن به معنای جذب یا انتقال آن نیرو باشد.

۵. چرا رئیس قبیله می‌توانست به نیای مقدس تبدیل شود؟

زیرا رئیس قبیله فقط مدیر سیاسی نبود؛ او حافظ نظم، قدرت، جنگ، داوری و سنت بود. پس از مرگ، حافظهٔ جمعی می‌توانست او را به نیای مقدس تبدیل کند؛ کسی که همچنان بر قبیله نظارت دارد یا از آن محافظت می‌کند.

۶. بت چگونه پدید آمد؟

بت تلاشی برای قابل لمس کردن امر نامرئی بود. انسان برای روح، ترس، خاطره، نیاکان، رئیس مرده یا نیروی طبیعت صورت ساخت. بت، امر مقدس را از جهان ذهنی به شیء دیدنی و قابل پرستش تبدیل کرد.

۷. خدایان نخستین چگونه شکل گرفتند؟

خدایان نخستین از ترکیب ترس از طبیعت، قدرت رئیس قبیله، نیاپرستی، توتم، تابو، قربانی و نیاز به نظم پدید آمدند. این خدایان در آغاز بیشتر محلی و قبیله‌ای بودند تا جهانی و اخلاقی.

۸. قربانی چه نقشی در مذهب اولیه داشت؟

قربانی زبان گفت‌وگو با نیروهای نادیده بود. انسان چیزی ارزشمند می‌داد تا باران، شکار، سلامت، بخشش، پیروزی یا امنیت به دست آورد. قربانی همچنین ترس و گناه جمعی را به رفتار آیینی تبدیل می‌کرد.

۹. شمن چه جایگاهی در جامعهٔ قبیله‌ای داشت؟

شمن میانجی جهان مرئی و نامرئی بود. او درمانگر، مفسر بحران، رهبر آیینی و گاه مشاور سیاسی قبیله بود. شمن با خلسه، رقص، ورد، دود، گیاهان یا آیین، اضطراب قبیله را مدیریت می‌کرد.

۱۰. دین سازمان‌یافته چگونه از این عناصر ابتدایی پدید آمد؟

با پیدایش کشاورزی، مالکیت، شهر، دولت و طبقهٔ کاهنان، عناصر ابتدایی مانند توتم، تابو، قربانی، بت و نیاپرستی نظم نهادی پیدا کردند. شمن به کاهن، رئیس به شاه مقدس، و بت قبیله‌ای به خدای شهری یا امپراتوری تبدیل شد.

منابع و ارجاعات پیشنهادی

  1. Encyclopaedia Britannica — Totemism: تعریف توتمیسم و رابطهٔ عرفانی میان گروه انسانی و موجود طبیعی. (Encyclopedia Britannica)
  2. Encyclopaedia Britannica — Totemism and Taboo: توضیح معنای تابو و ریشهٔ پلی‌نزیایی آن. (Britannica Kids)
  3. Encyclopaedia Britannica — Totemism: اشاره به ممنوعیت کشتن، خوردن یا لمس توتم و پیوند توتمیسم با نیاپرستی، روح‌باوری و جادو. (Encyclopedia Britannica)
  4. Encyclopaedia Britannica — Cannibalism: تعریف آدم‌خواری یا anthropophagy. (Encyclopedia Britannica)
  5. Encyclopaedia Britannica — Totem and Taboo: معرفی نظریهٔ فروید دربارهٔ توتم، پدر، ممنوعیت و روان جمعی. (Encyclopedia Britannica)
  6. Encyclopaedia Britannica — Sigmund Freud: توضیح گسترش نظریهٔ فروید در توتم و تابو. (Encyclopedia Britannica)
  7. Émile Durkheim — The Elementary Forms of Religious Life: تحلیل توتم به‌عنوان نماد جامعه و امر مقدس. (Yale Alumni Association)
  8. Encyclopaedia Britannica — Shamanism: تعریف شمنیسم و نقش شمن در درمان، خلسه و ارتباط با جهان دیگر. (Encyclopedia Britannica)

 

کانال تلگرامی هرگز نخواهیم بخشید
https://t.me/irantempleforall

 

 

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
پیمایش به بالا

بیشتر از سیاسی تحلیلی واجتماعی کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب