پینوشه، آلنده و درس دشوار گذار از دیکتاتوری به دموکراسی

پینوشه، آلنده و درس دشوار گذار از دیکتاتوری به دموکراسی

وقتی تاریخ را نباید فقط با حافظه ایدئولوژیک خواند

نویسنده: ساموئل ـ پیمان ـ سلاحی
نویسنده و پژوهشگر حوزه سیاست، تاریخ و روان‌شناسی اجتماعی

کمتر کسی است که نام آگوستو پینوشه را نشنیده باشد. حتی کسانی که آشنایی عمیقی با تاریخ آمریکای لاتین ندارند، معمولاً این روایت مشهور را شنیده‌اند: پینوشه در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳، با کودتای نظامی، دولت قانونی و منتخب سالوادور آلنده را سرنگون کرد و سپس یک دیکتاتوری نظامی در شیلی برپا شد. گزارش تاریخی Britannica درباره کودتای ۱۹۷۳ شیلی نیز همین خط اصلی را ثبت کرده است: نیروهای مسلح شیلی دولت سوسیالیستی آلنده را سرنگون کردند و پینوشه در رأس حکومت نظامی قرار گرفت.

این بخش از تاریخ روشن است؛ کودتا علیه دولت منتخب، نقض بنیادین اصل حاکمیت مردم است. از منظر لیبرال‌ـ‌دموکراتیک، هیچ پروژه سیاسی، اقتصادی یا ایدئولوژیک نمی‌تواند با تانک، زندان و سرکوب جای رأی آزاد شهروندان را بگیرد. حق رأی مردم اصل بنیادین سیاست مدرن است؛ حتی زمانی که نتیجه آن با خواست، سلیقه یا منافع فکری ما ناسازگار باشد.

اما مسئله اینجاست که تاریخ شیلی فقط با جمله «پینوشه کودتا کرد» تمام نمی‌شود. همان‌قدر که کودتای ۱۹۷۳ مهم است، چگونگی خروج پینوشه از قدرت نیز برای فهم گذار سیاسی اهمیت دارد. بخش نخست ماجرا را همه می‌دانند؛ بخش دوم را کمتر کسی با دقت می‌خواند.

روایت محبوب چپ جهانی از پینوشه

پینوشه در حافظه سیاسی چپ جهانی به یکی از نمادهای شر مطلق تبدیل شده است. البته بخشی از این تصویر به‌دلیل سرکوب سیاسی، نقض حقوق بشر، بازداشت‌ها، شکنجه‌ها و حذف مخالفان کاملاً قابل فهم است. سازمان عفو بین‌الملل در گزارش خود درباره پرونده حقوق بشری آگوستو پینوشه تأکید می‌کند که پس از کودتای ۱۹۷۳، ضمانت‌های قانون اساسی معلق شد، کنگره منحل گردید و شکنجه، بازداشت و ناپدیدسازی سیاسی به بخشی از واقعیت حکومت نظامی تبدیل شد.

اما مسئله اینجاست که چپ جهانی معمولاً در مواجهه با پینوشه فقط همان بخشی از تاریخ را برجسته می‌کند که برای روایت ایدئولوژیکش مفید است. کودتای پینوشه، برای چپ، نه فقط یک واقعه تاریخی، بلکه یک ابزار تبلیغاتی است: نمونه‌ای آماده برای اثبات این ادعا که بازار آزاد، لیبرالیسم اقتصادی و ضدکمونیسم الزاماً به دیکتاتوری منتهی می‌شوند.

در مقابل، همین حافظه سیاسی معمولاً درباره جنایات رژیم‌های چپ، از شوروی و چین مائو تا کامبوج خمرهای سرخ، کوبا و ونزوئلا، یا سکوت می‌کند یا آن‌ها را با توجیهات ساختاری، ضد امپریالیستی و تاریخی کم‌رنگ می‌سازد. این همان چیزی است که می‌توان آن را «حافظه گزینشی ایدئولوژیک» نامید؛ حافظه‌ای که تاریخ را نه برای فهم، بلکه برای پیروزی در جدال سیاسی مصرف می‌کند.

آلنده؛ دولت قانونی، اما پروژه‌ای پرخطر

سالوادور آلنده در سال ۱۹۷۰ در رأس ائتلافی سوسیالیستی و کمونیستی به قدرت رسید. او از مسیر انتخابات آمد، اما برنامه اقتصادی و سیاسی او جامعه شیلی را به‌شدت قطبی کرد. دولت آلنده به‌سرعت به‌سوی ملی‌سازی صنایع، گسترش مالکیت دولتی، مصادره زمین‌ها و کنترل سنگین دولت بر اقتصاد حرکت کرد. وزارت خارجه آمریکا در روایت تاریخی خود از سال‌های آلنده و کودتای پینوشه توضیح می‌دهد که آلنده در دسامبر ۱۹۷۰ اصلاحیه‌ای برای ملی‌سازی شرکت‌های معدنی پیشنهاد کرد و کنگره شیلی در ژوئیه ۱۹۷۱ ملی‌سازی معادن مس را تصویب کرد.

در اینجا باید میان دو سطح تفکیک کرد: مشروعیت انتخاباتی و عقلانیت حکمرانی. آلنده از مسیر انتخابات آمده بود، بنابراین سرنگونی او از راه کودتا قابل دفاع نیست. اما این واقعیت، به معنای موفقیت یا عقلانی بودن سیاست‌های اقتصادی او نیست. دولت آلنده در مدت کوتاهی اقتصاد شیلی را وارد بحران شدید کرد: تورم جهش یافت، تولید صنعتی آسیب دید، کمبود کالاها افزایش پیدا کرد، جامعه قطبی‌تر شد و خیابان به میدان تقابل ایدئولوژیک تبدیل شد.

بر اساس گزارش اقتصادی دانشگاه شیکاگو درباره تجربه شیلی و بحران تورمی دهه ۱۹۷۰، تورم شیلی در سال ۱۹۷۳ به حدود ۴۰۰ درصد رسید و در سال ۱۹۷۴، پس از حذف کنترل‌های قیمتی، تا حدود ۶۰۰ درصد افزایش یافت. پژوهش‌های جدیدتر، مانند مقاله سباستین ادواردز درباره تورم و فساد پولی در شیلی ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۳، حتی نشان می‌دهند که در ماه‌های پایانی دولت آلنده، نرخ تورم رسمی از ارقام بسیار بالاتری عبور کرده بود.

تجربه آلنده نشان داد که رأی مردم، اگرچه منبع مشروعیت سیاسی است، اما به‌تنهایی ضامن حکمرانی خوب نیست. دولت منتخب نیز می‌تواند با سیاست‌های غلط، پوپولیسم اقتصادی و مداخله‌گرایی افراطی، جامعه را به سمت فروپاشی نهادی ببرد. این نکته‌ای است که بسیاری از نیروهای چپ علاقه‌ای به گفتن آن ندارند.

قابلمه‌های خالی؛ اعتراض اجتماعی علیه اقتصاد دولتی

یکی از نمادهای مهم بحران آلنده، اعتراض زنان با قابلمه‌های خالی بود؛ اعتراضی که در ادبیات سیاسی آمریکای لاتین بعدها با عنوان «کاسرولاسو» شناخته شد. در پژوهش تاریخی History Workshop درباره اعتراض قابلمه‌ها آمده است که «راهپیمایی قابلمه‌های خالی» در سال ۱۹۷۱ در شیلی، توسط زنان مخالف دولت آلنده سازمان‌دهی شد و قابلمه خالی به نمادی از کمبود مواد غذایی و بحران معیشتی تبدیل گردید.

این شکل اعتراض، صرفاً یک حرکت خیابانی نبود؛ بیان نمادین فروپاشی اعتماد اجتماعی به توان دولت در تأمین نیازهای روزمره بود. وقتی شهروندان با ظرف خالی به خیابان می‌آیند، پیام آنان فقط اقتصادی نیست؛ آنان می‌گویند دولت ایدئولوژیک، زندگی عادی را قربانی پروژه سیاسی خود کرده است.

کودتا؛ پاسخ نامشروع به بحران واقعی

بحران آلنده واقعی بود؛ اما پاسخ پینوشه نامشروع بود. این تمایز بسیار مهم است.

نمی‌توان به بهانه بحران اقتصادی، کودتا را توجیه کرد. نمی‌توان به دلیل خطر کمونیسم، آزادی سیاسی را تعطیل کرد. نمی‌توان به نام نجات کشور، مخالفان را سرکوب کرد. این منطق، اگر پذیرفته شود، راه را برای هر نوع اقتدارگرایی باز می‌کند؛ چه از راست، چه از چپ، چه مذهبی، چه نظامی.

اما در تحلیل سیاسی نباید از یک خطا به خطای دیگر پناه برد. محکوم کردن کودتای پینوشه نباید به تطهیر دولت آلنده منجر شود؛ همان‌طور که نقد سوسیالیسم آلنده نباید به توجیه دیکتاتوری نظامی بینجامد. تحلیل بالغ، دقیقاً در همین نقطه شکل می‌گیرد: جایی که می‌توان هم‌زمان با کودتا مخالف بود و از اقتصاد دولتی و سوسیالیسم پوپولیستی نیز انتقاد کرد.

پینوشه چگونه قدرت را از دست داد؟

بخش کمتر گفته‌شده تاریخ شیلی این است: پینوشه با جنگ داخلی، انقلاب مسلحانه یا کودتای معکوس از قدرت کنار نرفت. او در نهایت از مسیر یک سازوکار حقوقی و انتخاباتی که در قانون اساسی دوران خودش پیش‌بینی شده بود، شکست خورد.

در قانون اساسی ۱۹۸۰ شیلی مقرر شده بود که در سال ۱۹۸۸ رفراندومی برگزار شود. مردم باید رأی می‌دادند که آیا نامزد معرفی‌شده از سوی نیروهای مسلح، یعنی خود پینوشه، برای یک دوره دیگر در قدرت بماند یا نه. آرشیو رسمی سرویس انتخاباتی شیلی، در صفحه مربوط به رفراندوم ۱۹۸۸، توضیح می‌دهد که گزینه «آری» به پینوشه اجازه می‌داد هشت سال دیگر در قدرت بماند، اما گزینه «نه» راه را برای انتخابات ریاست‌جمهوری و پارلمانی و پایان رژیم نظامی باز می‌کرد.

این رفراندوم، برخلاف انتظار بسیاری، به صحنه‌ای جدی برای مخالفت سیاسی تبدیل شد. مخالفان توانستند کارزار انتخاباتی راه بیندازند، جامعه را بسیج کنند و رأی «نه» را به نماد تغییر تبدیل سازند. کتابخانه کنگره آمریکا در روایت خود از بازگشت شیلی به دموکراسی تأکید می‌کند که پس از نزدیک به ۱۷ سال دیکتاتوری، مردم شیلی در رفراندوم ملی فرصت یافتند درباره آینده کشور رأی دهند.

نتیجه رفراندوم روشن بود: اکثریت مردم به ادامه زمامداری پینوشه «نه» گفتند. بر اساس آمار رسمی منتشرشده از نتایج رفراندوم، گزینه «نه» حدود ۵۶ درصد آرا را به دست آورد و گزینه «آری» حدود ۴۴ درصد رأی گرفت. پس از آن، انتخابات برگزار شد و پاتریسیو اِلوین، سیاستمدار دموکرات‌ـ‌مسیحی، به ریاست جمهوری رسید. پینوشه قدرت اجرایی را واگذار کرد و شیلی وارد مسیر گذار دموکراتیک شد.

این تجربه برای ملت‌هایی که درگیر فقدان آزادی سیاسی‌اند، درس مهمی دارد: گذار لزوماً از مسیر انفجار، انتقام، جنگ داخلی و فروپاشی کامل دولت عبور نمی‌کند. گاهی می‌توان از شکاف‌های قانونی، فشار اجتماعی، سازمان‌دهی سیاسی و رأی عمومی برای عقب‌راندن اقتدارگرایی استفاده کرد.

میراث متناقض پینوشه

پینوشه چهره‌ای ساده برای داوری نیست. از یک سو، او نماد دیکتاتوری نظامی، سرکوب سیاسی و نقض حقوق بشر است. از سوی دیگر، در دوران او اقتصاد شیلی از یک ساختار دولت‌محور، بسته و بحران‌زده به سمت الگویی بازارمحور، خصوصی‌سازی‌شده و بازتر حرکت کرد.

پینوشه به گروهی از اقتصاددانان لیبرال جوان، مشهور به «پسران شیکاگو»، میدان داد. آنان تحت تأثیر جریان اقتصاد بازار آزاد و دانشگاه شیکاگو، برنامه‌ای برای مهار تورم، کاهش مداخله دولت، خصوصی‌سازی و آزادسازی اقتصادی اجرا کردند. مقاله تحلیلی ProMarket درباره میراث پسران شیکاگو در شیلی توضیح می‌دهد که پس از سرنگونی آلنده، پینوشه این اقتصاددانان را در موقعیت‌های کلیدی اقتصادی قرار داد و به آنان امکان داد سیاست‌های گسترده بازارمحور را اجرا کنند.

این سیاست‌ها بی‌هزینه نبودند. بحران‌های اقتصادی، نابرابری، فشار اجتماعی و هزینه‌های سنگین تعدیل ساختاری نیز بخشی از این تجربه بودند. بنابراین نباید از «معجزه شیلی» تصویری رمانتیک و بی‌نقص ساخت. اما در سطح ساختاری، اقتصاد شیلی پس از آن دوران دیگر به الگوی کاملاً دولت‌محور آلنده بازنگشت. حتی دولت‌های پسادیکتاتوری نیز بسیاری از ستون‌های اقتصاد بازار را حفظ کردند.

این نکته برای چپ جهانی آزاردهنده است: منفورترین دیکتاتور روایت چپ، در عین حال یکی از تجربه‌های ماندگار آزادسازی اقتصادی در آمریکای لاتین را رقم زد. همین تناقض است که پینوشه را به موضوعی حساس و ایدئولوژیک تبدیل می‌کند.

آیا آزادی اقتصادی به آزادی سیاسی منتهی می‌شود؟

برخی معتقدند که آزادسازی اقتصادی در شیلی، در بلندمدت به تضعیف دولت متمرکز، تقویت طبقه متوسط، رشد جامعه مدنی و در نهایت گذار سیاسی کمک کرد. این فرضیه قابل بررسی است. اقتصاد آزاد، وقتی مالکیت خصوصی، استقلال نسبی بنگاه‌ها، ارتباطات جهانی و طبقه متوسط مستقل ایجاد می‌کند، می‌تواند زمینه اجتماعی مطالبه آزادی سیاسی را تقویت کند.

اما این قاعده قطعی نیست. چین نمونه مهمی است که نشان می‌دهد اقتصاد بازارمحور می‌تواند با اقتدارگرایی سیاسی ترکیب شود. در چنین حالتی، دولت از انرژی بازار برای رشد اقتصادی استفاده می‌کند، اما قدرت سیاسی را همچنان در انحصار حزب، ارتش یا بوروکراسی امنیتی نگه می‌دارد.

پس درس شیلی این نیست که بازار آزاد به‌طور خودکار دموکراسی می‌آورد. درس دقیق‌تر این است: اقتصاد دولتی و ایدئولوژیک معمولاً جامعه را وابسته‌تر، فقیرتر و قابل‌کنترل‌تر می‌کند؛ اما اقتصاد آزاد نیز فقط زمانی به آزادی سیاسی کمک می‌کند که با نهادهای حقوقی، جامعه مدنی، انتخابات رقابتی و محدودیت قدرت همراه شود.

پینوشه و مسئله «دولت کوچک»

یکی از وجوه کمتر بحث‌شده در تجربه پینوشه، کوچک‌سازی دولت است. بسیاری از دیکتاتورها دولت را بزرگ‌تر می‌کنند، اقتصاد را در مشت دستگاه نظامی ـ امنیتی می‌گیرند و منابع ملی را به شبکه وفاداران خود منتقل می‌کنند. پینوشه نیز یک دیکتاتور بود و دستگاه سرکوب داشت؛ اما در حوزه اقتصاد، برخلاف بسیاری از اقتدارگرایان، بخشی از دولت اقتصادی را عقب راند.

این تناقض مهم است. دیکتاتوری سیاسی با کوچک‌سازی اقتصادی جمع شد، نه با آزادی سیاسی. این همان ترکیب متناقضی است که باید با دقت تحلیل شود: اقتدارگرایی سیاسی در کنار لیبرالیسم اقتصادی. از منظر لیبرال‌دموکرات، این ترکیب ناقص و خطرناک است؛ زیرا آزادی اقتصادی بدون آزادی سیاسی می‌تواند به سرمایه‌داری اقتدارگرا تبدیل شود. اما از منظر مقایسه‌ای، همچنان با سوسیالیسم دولتی آلنده تفاوت جدی داشت.

درس شیلی برای جوامع گرفتار استبداد

تجربه شیلی سه درس اساسی دارد.

نخست، هیچ کودتایی را نباید به دلیل نتایج احتمالی اقتصادی آن تطهیر کرد. مشروعیت سیاسی از رضایت شهروندان و رأی آزاد می‌آید، نه از کارآمدی ادعایی دولت نظامی.

دوم، هیچ دولت منتخبی را نباید صرفاً به‌دلیل منتخب بودن از نقد مصون دانست. آلنده قانونی بود، اما سیاست‌های اقتصادی او پرهزینه، مداخله‌گرایانه و بحران‌زا بود. دموکراسی فقط رأی‌گیری نیست؛ دموکراسی یعنی حکومت قانون، تفکیک قوا، احترام به مالکیت، آزادی مخالف و عقلانیت اقتصادی.

سوم، گذار به دموکراسی همیشه از مسیر انقلاب و فروپاشی نمی‌گذرد. گاهی جامعه می‌تواند با سازمان‌دهی، رأی، فشار مدنی و استفاده از شکاف‌های قانونی، اقتدارگرایی را عقب براند. رفراندوم ۱۹۸۸ شیلی از این جهت یکی از نمونه‌های مهم گذار کنترل‌شده اما واقعی به دموکراسی است.

نتیجه‌گیری

پینوشه نه قهرمان آزادی است و نه فقط هیولایی تک‌بعدی که بتوان با نفرت ایدئولوژیک کل تاریخ شیلی را در او خلاصه کرد. او دیکتاتوری نظامی بود که سرکوب کرد، اما در نهایت در برابر رأی مردم عقب نشست. او با زور به قدرت رسید، اما قدرت اجرایی را پس از شکست در مسیر انتخاباتی واگذار کرد. او آزادی سیاسی را محدود کرد، اما سیاست‌هایی را اجرا کرد که اقتصاد شیلی را از الگوی سوسیالیستی آلنده دور ساخت.

داوری درباره پینوشه باید دوگانه و دقیق باشد: سرکوب سیاسی او محکوم است؛ اما تجربه گذار شیلی و اصلاحات اقتصادی آن قابل مطالعه است. تاریخ را نباید با عینک تبلیغاتی چپ یا راست خواند. تاریخ زمانی آموزنده است که تناقض‌هایش را ببینیم.

شیلی به ما می‌آموزد که دموکراسی فقط با شعار به دست نمی‌آید؛ با نهاد، قانون، رأی، اقتصاد عقلانی و جامعه مدنی سازمان‌یافته ساخته می‌شود. و شاید مهم‌ترین درس آن این باشد: هیچ ملتی نباید میان سوسیالیسم و دیکتاتوری نظامی زندانی شود. راه سوم، همان لیبرال‌دموکراسی مبتنی بر مالکیت، قانون، رأی آزاد و محدودیت قدرت است.

منابع و ریفرنس‌ها

۱. Britannica — 1973 Chilean coup d’état
https://www.britannica.com/event/1973-Chilean-coup-d-etat

۲. Britannica — Augusto Pinochet
https://www.britannica.com/biography/Augusto-Pinochet

۳. Amnesty International — Chile: The Case Against Augusto Pinochet
https://www.amnesty.org/en/wp-content/uploads/2021/06/amr220042008en.pdf

۴. Office of the Historian, U.S. Department of State — The Allende Years and the Pinochet Coup, 1969–1973
https://history.state.gov/milestones/1969-1976/allende

۵. Servicio Electoral de Chile — Plebiscito de 1988
https://archivo.servel.cl/index.php/plebiscito-de-1988

۶. Library of Congress — “La alegría ya viene”: The Return to Democracy
https://guides.loc.gov/chilean-diaspora-us/return-to-democracy

۷. Chicago Booth / Becker Friedman Institute — The Case of Chile
https://manifold.bfi.uchicago.edu/read/case-of-chile/section/322342e4-f2fa-49f0-8998-ecc92fa065e4

۸. Sebastian Edwards — Inflation and the Corruption of Currency in Latin America: Chile, 1970–1973
https://www.cambridge.org/core/journals/journal-of-policy-history/article/inflation-and-the-corruption-of-currency-in-latin-america-chile-19701973/4A1C4951B23274E12345A16557FCAD7C

۹. ProMarket — The Complicated Legacy of the “Chicago Boys” in Chile
https://www.promarket.org/2021/09/12/chicago-boys-chile-friedman-neoliberalism/

۱۰. History Workshop — Radical Objects: The Pot and Pan
https://www.historyworkshop.org.uk/activism-solidarity/radical-objects-the-pot-and-pan/

۵ پرسش و پاسخ

۱. آیا کودتای پینوشه علیه آلنده قابل توجیه است؟

خیر. حتی اگر دولت آلنده دچار خطاهای جدی اقتصادی و سیاسی بوده باشد، کودتا علیه دولت منتخب از منظر لیبرال‌دموکراتیک قابل دفاع نیست. بحران اقتصادی می‌تواند دلیل نقد دولت باشد، اما مجوز سرنگونی نظامی و سرکوب سیاسی نیست.

۲. چرا دولت آلنده با بحران اقتصادی روبه‌رو شد؟

دولت آلنده سیاست‌هایی مانند ملی‌سازی گسترده، کنترل دولتی اقتصاد، گسترش مالکیت دولتی و مداخله شدید در بازار را دنبال کرد. این سیاست‌ها، همراه با قطبی‌شدن سیاسی و فشارهای خارجی، به تورم سنگین، کمبود کالا و بحران نهادی منجر شد.

۳. چرا رفراندوم ۱۹۸۸ شیلی مهم است؟

زیرا نشان داد یک دیکتاتوری می‌تواند از مسیر فشار اجتماعی، سازوکار حقوقی و رأی عمومی عقب رانده شود. رأی «نه» در رفراندوم ۱۹۸۸ راه را برای انتخابات و انتقال قدرت به دولت غیرنظامی باز کرد.

۴. «پسران شیکاگو» چه نقشی در اقتصاد شیلی داشتند؟

پسران شیکاگو گروهی از اقتصاددانان بازارمحور بودند که در دوران پینوشه سیاست‌هایی مانند خصوصی‌سازی، کاهش مداخله دولت، آزادسازی قیمت‌ها، کنترل تورم و بازتر کردن اقتصاد را پیگیری کردند. این سیاست‌ها بحث‌برانگیز بودند، اما ساختار اقتصادی شیلی را عمیقاً تغییر دادند.

۵. درس اصلی تجربه شیلی برای کشورهای گرفتار استبداد چیست؟

درس اصلی این است که نه اقتصاد دولتی و ایدئولوژیک راه نجات است، نه دیکتاتوری نظامی. گذار پایدار زمانی شکل می‌گیرد که آزادی سیاسی، اقتصاد عقلانی، مالکیت خصوصی، جامعه مدنی، انتخابات رقابتی و حاکمیت قانون هم‌زمان تقویت شوند.

کانال تلگرامی هرگز نخواهیم بخشید
https://t.me/irantempleforall

 

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
پینوشه، آلنده و درس دشوار گذار از دیکتاتوری به دموکراسی
پیمایش به بالا

بیشتر از سیاسی تحلیلی واجتماعی کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب