فریب رسانه‌ای در اینستاگرام: تحلیل روان‌شناختی نقش اینفلوئنسرها در انحراف افکار عمومی ایران و پنهان‌شدن پشت جریان‌های سیاسی مانند پادشاهی‌خواهی

چکیده

در دهه‌ی اخیر، شبکه‌های اجتماعی به‌ویژه اینستاگرام، به بستری برای شکل‌گیری الگوهای جدیدی از قدرت، نفوذ و تأثیرگذاری اجتماعی بدل شده‌اند. در این میان، پدیده‌ی اینفلوئنسرها – به‌عنوان کنشگران رسانه‌ای نیمه‌مستقل – نقش مهمی در شکل‌دهی نگرش‌ها و رفتارهای اجتماعی ایفا می‌کنند. با این حال، بررسی‌های روان‌شناختی و رسانه‌شناختی نشان می‌دهد که بخشی از این تأثیرگذاری در خدمت «فریب رسانه‌ای» قرار می‌گیرد؛ یعنی انحراف آگاهانه یا ناآگاهانه‌ی افکار عمومی از مسائل واقعی به‌سوی محتواهای زرد، عاطفی یا بی‌ربط با دغدغه‌های اجتماعی.

در بستر ایران، این پدیده در بزنگاه‌های سیاسی و تاریخی نمود بیشتری می‌یابد. برخی از اینفلوئنسرها با تولید محتوای زرد یا شبه‌تحلیلی، فضای عمومی را از تحلیل عقلانی به هیجان و حاشیه سوق می‌دهند. افزون بر این، برخی از آن‌ها برای حفاظت از خود در برابر نقد یا پاسخ‌گویی، پشت جریان‌های سیاسی مشخص مانند پادشاهی‌خواهی یا گفتمان‌های شبه‌اپوزیسیونی پنهان می‌شوند. این مقاله با بهره‌گیری از نظریه‌های روان‌شناسی شناختی، روان‌شناسی اجتماعی و مطالعات رسانه، به تحلیل سازوکارهای ذهنی و اجتماعی این فریب رسانه‌ای می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی و سوگیری‌های شناختی کاربران، زمینه‌ی پذیرش و گسترش چنین پدیده‌هایی را فراهم می‌کنند.


مقدمه

در جهان معاصر، رسانه‌های اجتماعی مرز میان “تولیدکننده” و “مصرف‌کننده” را از میان برده‌اند. هر کاربر می‌تواند رسانه‌ای برای خود باشد؛ اما تفاوت در میزان دیده‌شدن، نوع محتوا و تعامل مخاطبان موجب ظهور طبقه‌ای جدید به نام اینفلوئنسرها شده است (Abidin, 2021).
اینفلوئنسرها دیگر صرفاً سرگرم‌کننده یا اطلاع‌رسان نیستند؛ آنان «واسطه‌های ادراک جمعی» محسوب می‌شوند — یعنی کسانی که از طریق اعتماد مخاطب، می‌توانند برداشت عمومی از واقعیت را بازسازی کنند.

در ایران، اهمیت این پدیده زمانی دوچندان می‌شود که رسانه‌های رسمی از مشروعیت یا اعتماد عمومی کافی برخوردار نیستند و مردم برای دریافت اطلاعات یا تحلیل رویدادها به منابع غیررسمی همچون صفحات اینستاگرامی رجوع می‌کنند (Rahimi, 2022). در چنین فضایی، اینفلوئنسرها نقشی فراتر از چهره‌های سرگرمی دارند؛ آنان تبدیل به کنشگران سیاسی–فرهنگی می‌شوند که قادرند در بزنگاه‌های تاریخی، ذهنیت جمعی را هدایت یا منحرف کنند.

هدف این مقاله، تحلیل علمی و روان‌شناختی این فرآیند است:
چگونه فریب رسانه‌ای در بستر اینستاگرام شکل می‌گیرد؟
چه سازوکارهای ذهنی باعث می‌شود مخاطب به آن واکنش غیرعقلانی نشان دهد؟
و چگونه برخی از اینفلوئنسرها برای حفاظت از خود، پشت جریان‌های سیاسی (مانند پادشاهی‌خواهی) پنهان می‌شوند تا از نقد مصون بمانند؟


چارچوب نظری و روان‌شناختی

۱. فریب رسانه‌ای؛ از نظریه‌ی «دروازه‌بانی اطلاعات» تا «مهندسی توجه»

فریب رسانه‌ای در ساده‌ترین تعریف، فرآیندی است که طی آن جریان اطلاعات به نحوی سازمان‌دهی می‌شود که مخاطب، واقعیت را به شکلی تحریف‌شده یا ناقص درک کند (McQuail, 2010).
در شبکه‌های اجتماعی، این فریب دیگر توسط دولت‌ها یا رسانه‌های سنتی انجام نمی‌شود، بلکه از طریق ترکیب سه عامل صورت می‌گیرد:

  1. الگوریتم‌ها (که تعیین می‌کنند چه چیزی بیشتر دیده شود)،
  2. اینفلوئنسرها (که آن محتوا را شکل می‌دهند)،
  3. سوگیری‌های ذهنی کاربران (که انتخاب می‌کنند چه چیزی را باور کنند).

این چرخه‌ی سه‌گانه نوعی مهندسی توجه ایجاد می‌کند؛ پدیده‌ای که در آن احساسات به‌جای اندیشه، تعیین‌کننده‌ی جهت افکار عمومی می‌شوند (Citton, 2017).


۲. سوگیری‌های شناختی و آسیب‌پذیری ذهن مخاطب

از منظر روان‌شناسی شناختی، انسان‌ها در پردازش اطلاعات دچار خطاهای نظام‌مند یا سوگیری‌های شناختی (Cognitive Biases) هستند (Kahneman, 2011).
چند نوع از این سوگیری‌ها در رفتار کاربران اینستاگرام به‌وضوح مشاهده می‌شود:

  • سوگیری تأییدی (Confirmation Bias): افراد تمایل دارند فقط اطلاعاتی را ببینند یا بپذیرند که باورهای پیشین‌شان را تأیید کند. این باعث می‌شود اینفلوئنسرها با بازتولید مکرر باورهای محبوب مخاطب، اعتماد او را بیشتر جلب کنند.
  • اثر هاله‌ای (Halo Effect): اگر مخاطب فردی را از قبل دوست داشته باشد، محتوای او را نیز مثبت‌تر ارزیابی می‌کند، حتی اگر آن محتوا گمراه‌کننده باشد.
  • سوگیری هیجانی (Affect Heuristic): تصمیم‌گیری و باورپذیری بر پایه‌ی احساسات لحظه‌ای صورت می‌گیرد نه داده‌های واقعی. این همان چیزی است که محتواهای زرد را در بزنگاه‌های سیاسی پرقدرت می‌کند.

۳. روان‌شناسی هیجان جمعی و تسکین رسانه‌ای

از دیدگاه روان‌شناسی اجتماعی، بحران‌های سیاسی یا اقتصادی باعث افزایش اضطراب جمعی می‌شوند. انسان‌ها در شرایط استرس اجتماعی تمایل دارند به منابعی رجوع کنند که اضطراب را کاهش دهد (Freud, 1921).
در این مرحله، محتوای سرگرم‌کننده یا زرد، نقش «مُسکن روانی جمعی» را ایفا می‌کند.
اینفلوئنسرهایی که چنین محتواهایی تولید می‌کنند، خواه آگاهانه خواه ناخودآگاه، در واقع در حال مدیریت ناخودآگاه اضطراب اجتماعی هستند — اما پیامد آن، دور شدن جامعه از تحلیل عقلانی و کنش سیاسی است.


۴. پنهان‌شدن پشت جریان‌های سیاسی به‌مثابه سازوکار دفاعی

یکی از پدیده‌های مهم در رفتار برخی از اینفلوئنسرها، «پنهان‌شدن پشت گفتمان‌های سیاسی» است.
بر اساس نظریه‌ی «سازوکارهای دفاعی» فروید و پس از او Anna Freud (1946)، افراد در مواجهه با تهدید، برای حفظ تصویر خود از مکانیزم‌های روانی استفاده می‌کنند.
در سطح اجتماعی نیز، این پدیده دیده می‌شود:
برخی از اینفلوئنسرها، به‌ویژه در فضای سیاسی ایران، با قرار دادن خود درون یک جریان سیاسی مانند پادشاهی‌خواهی، در واقع برای خود سپر هویتی می‌سازند.

این سپر دو کارکرد دارد:

  1. حفاظت از خود در برابر نقد (هر نقدی علیه فرد، به‌عنوان حمله به کل جریان تعبیر می‌شود).
  2. افزایش مشروعیت کاذب (چراکه فرد خود را بخشی از جنبش یا ارزش جمعی معرفی می‌کند).

این رفتار را می‌توان در چارچوب «نظریه‌ی هویت اجتماعی» (Tajfel & Turner, 1986) تحلیل کرد؛ یعنی فرد با پیوند زدن خود به یک گروه بزرگ‌تر، احساس امنیت و قدرت بیشتری پیدا می‌کند. در عین حال، از پاسخ‌گویی شخصی می‌گریزد.


۵. دینامیک الگوریتمی و تشدید احساسات

تحلیل رسانه‌ای اخیر نشان می‌دهد که الگوریتم‌های اینستاگرام و پلتفرم‌های مشابه، به‌صورت سیستماتیک محتوای احساسی‌تر را بیشتر نمایش می‌دهند، زیرا این نوع محتوا باعث افزایش زمان حضور کاربر و سودآوری اقتصادی پلتفرم می‌شود (Eslami et al., 2015).
در نتیجه، محتواهای منطقی، تحلیلی و متعادل کمتر دیده می‌شوند و در عوض، پست‌هایی با بار عاطفی شدید (خشم، ترحم، عشق، نفرت) به‌صورت ویروسی گسترش می‌یابند.

این سازوکار باعث می‌شود الگوریتم و روان انسان به نفع یکدیگر عمل کنند:
الگوریتم به دنبال توجه است، ذهن انسان به دنبال احساس.
نتیجه آن، جامعه‌ای است که هیجان‌زده می‌بیند، می‌خواند و قضاوت می‌کند، بی‌آنکه تحلیل کند.

۶. اینفلوئنسر به‌مثابه بازیگر سیاسی–روانی در بزنگاه‌های تاریخی

مطالعات علوم ارتباطات نشان می‌دهد که در جوامعی با ساختار رسانه‌ای محدود یا سانسور شده، رسانه‌های غیررسمی به جایگزین تحلیل سیاسی بدل می‌شوند (Couldry & Hepp, 2017).
در ایران، اینستاگرام نه تنها بستر سرگرمی، بلکه میدان نبرد روایت‌هاست.
در بزنگاه‌هایی چون انتخابات، اعتراضات یا تحولات سیاسی، موجی از فعالیت اینفلوئنسرها آغاز می‌شود که در ظاهر، “تحلیل” یا “همدلی” است، اما در عمل، موجب پراکنده شدن توجه جمعی از مسئله‌ی اصلی می‌شود.

از منظر روان‌شناختی، این پدیده ترکیبی از سه مکانیزم است:

  1. واکنش هیجانی جمعی: مردم در بحران‌ها به دنبال الگوهای احساسی و چهره‌های آشنا می‌گردند.
  2. اعتماد هیجانی (Affective Trust): اعتماد بر پایه‌ی احساس شکل می‌گیرد نه اعتبار معرفتی.
  3. پدیده‌ی انتقال هیجان (Emotional Contagion): احساسات از طریق مشاهده و اشتراک‌گذاری پست‌ها میان کاربران پخش می‌شود (Hatfield et al., 1994).

این سه فرایند، افکار عمومی را مستعد جهت‌گیری احساسی می‌سازند. در چنین شرایطی، اینفلوئنسرهایی که با مهارت از زبان احساس، طنز یا خشم استفاده می‌کنند، می‌توانند به‌راحتی «موضوعات جایگزین» را در ذهن جمعی تزریق کنند.


۷. فریب زرد؛ از تسکین تا تخریب

محتوای زرد یا سطحی، صرفاً پدیده‌ای فرهنگی نیست؛ در بحران‌های سیاسی، ابزار روانی مهمی است.
به گفته‌ی Baudrillard (1994)، رسانه‌های مدرن واقعیت را شبیه‌سازی می‌کنند تا کنترل ادراک ممکن شود.
در بستر ایرانی، هنگامی‌که یک بحران سیاسی یا اقتصادی شکل می‌گیرد، انتشار حجم بالایی از محتواهای زرد، چالشی یا روابط شخصی اینفلوئنسرها، سبب بی‌حسی شناختی جمعی می‌شود.
مردم درگیر لذت یا خشم زودگذرند، در حالی که توان تحلیل مسئله‌ی اصلی را از دست می‌دهند.

این پدیده نوعی “Distraction Politics” یا سیاست انحرافی از طریق سرگرمی است.
از نگاه روان‌شناسی رسانه، این سازوکار با اصل «کاهش اضطراب از طریق جایگزینی محرک» توضیح داده می‌شود (Lazarus, 1991). مغز در برابر اطلاعات دردناک (بحران، سرکوب، فقر) از محرک‌های مثبت‌تر استقبال می‌کند تا تعادل عاطفی خود را بازگرداند.
در نتیجه، محتواهای زرد در شرایط بحرانی بیش از هر زمان دیگری محبوب می‌شوند — و این محبوبیت می‌تواند عامدانه مورد بهره‌برداری قرار گیرد.


۸. پنهان‌شدن پشت جریان‌های سیاسی (مانند پادشاهی‌خواهی)

یکی از پیچیده‌ترین اشکال فریب رسانه‌ای در ایران، پدیده‌ای است که می‌توان آن را “پنهان‌کاری هویتی در پوشش گفتمان سیاسی نامید.
برخی از اینفلوئنسرها که در ظاهر با جریان‌های سیاسی خاصی مانند پادشاهی‌خواهی هم‌راستا هستند، در واقع از این هویت برای محافظت از خود و کسب مشروعیت استفاده می‌کنند.

از منظر روان‌شناختی، این رفتار را می‌توان نوعی سازوکار دفاعی هویتی (Identity Defense Mechanism) دانست.
اینفلوئنسر در فضای پرتنش سیاسی، نیاز دارد احساس امنیت، معنا و تعلق اجتماعی داشته باشد. با پیوند زدن خود به یک جریان سیاسی، این احساس را به دست می‌آورد و در عین حال، سپری در برابر نقد ایجاد می‌کند.

به‌علاوه، از دید جامعه‌شناسی ارتباطات، این پدیده مصداق «سرمایه‌گذاری هویتی» است (Bourdieu, 1991):
فرد با تکیه بر نمادها و ارزش‌های یک جریان سیاسی، نوعی سرمایه نمادین تولید می‌کند که در فضای مجازی قابل‌تبدیل به فالوئر، توجه و در نهایت، قدرت رسانه‌ای است.

مشکل زمانی آغاز می‌شود که این سپر هویتی به ابزار تحریف واقعیت بدل می‌گردد.
چهره‌هایی که به‌ظاهر در راستای آزادی یا عدالت سخن می‌گویند، گاه با حمله به کنشگران اصیل و شناسنامه‌دار همان جریان، فضای اپوزیسیون را دچار تفرقه و بدبینی می‌کنند.
در چنین حالتی، فریب رسانه‌ای از سطح فردی فراتر می‌رود و به عملیات روانی جمعی (Psychological Operation) تبدیل می‌شود.


۹. پیامدهای روان‌شناختی و اجتماعی

اثرات این نوع فریب چندلایه است:

  1. کاهش اعتماد عمومی: مخاطب پس از تجربه‌ی مکرر تحریف و تناقض، نسبت به همه‌ی صداها بدبین می‌شود؛ حتی صدای صادق.
  2. قطبی‌شدن جامعه: الگوریتم‌ها و اینفلوئنسرها با بازتولید مکرر هیجان‌های منفی، دوقطبی عاطفی ایجاد می‌کنند: «ما در برابر آن‌ها».
  3. افسردگی جمعی و انفعال: کاربران احساس می‌کنند هیچ صدای واقعی وجود ندارد و کنش اجتماعی بی‌فایده است.
  4. تخریب کنشگران اصیل: افرادی که سابقه‌ی مبارزه‌ی واقعی دارند، توسط جریان‌های زرد به حاشیه رانده می‌شوند.

از منظر روان‌شناسی اجتماعی، این پیامدها معادل نوعی فرسایش سرمایه‌ی روانی جامعه است (Seligman, 2011).
جامعه‌ای که مدام فریب می‌خورد، به تدریج انگیزه‌ی تفکر انتقادی را از دست می‌دهد و به واکنش‌های احساسی کوتاه‌مدت خو می‌گیرد.


۱۰. راهکارها و مداخلات پیشنهادی

۱۰.۱. ارتقای سواد رسانه‌ای

آموزش عمومی در زمینه‌ی تحلیل پیام‌های رسانه‌ای، تشخیص تبلیغ از تجربه‌ی شخصی، و شناخت الگوریتم‌ها ضروری است.
بر اساس پژوهش Buckingham (2019)، سواد رسانه‌ای زمانی مؤثر است که علاوه بر آموزش فنی، آگاهی انتقادی نسبت به قدرت و ایدئولوژی را تقویت کند.

۱۰.۲. شفافیت در وابستگی‌های سیاسی و مالی

پلتفرم‌ها و نهادهای مدنی باید اینفلوئنسرها را به افشای روابط مالی یا سیاسی خود وادار کنند.
شفافیت، بهترین راه برای خنثی‌سازی فریب است.

۱۰.۳. تقویت منابع اطلاعاتی مستقل

وقتی رسانه‌های رسمی غیرقابل اعتماد باشند، میدان برای فریب باز می‌شود.
ایجاد و حمایت از رسانه‌های مستقل، علمی و بی‌طرف، یکی از پایه‌های مقابله با فریب زرد است.

۱۰.۴. پژوهش‌های میان‌رشته‌ای

ترکیب روان‌شناسی، ارتباطات و علوم داده برای ردیابی الگوهای فریب و تأثیرگذاری، می‌تواند به سیاست‌گذاران و جامعه‌ی مدنی در شناسایی عملیات روانی کمک کند (Vosoughi et al., 2018).


نتیجه‌گیری

پدیده‌ی اینفلوئنسرهای اینستاگرامی در ایران را نمی‌توان صرفاً محصول سرگرمی یا فرهنگ مصرفی دانست؛ بلکه باید آن را عامل مؤثر در شکل‌دهی به ادراک سیاسی و اجتماعی جامعه به شمار آورد.
تحلیل روان‌شناختی نشان می‌دهد که فریب رسانه‌ای در این فضا بر سه محور استوار است:

  1. ساختار الگوریتمی مبتنی بر هیجان،
  2. سوگیری‌های شناختی انسان،
  3. و انگیزه‌های شخصی یا سیاسی اینفلوئنسرها.

در بزنگاه‌های سیاسی، برخی از این افراد آگاهانه یا ناخودآگاه با بهره‌گیری از محتوای زرد یا احساسی، افکار عمومی را از موضوعات اصلی منحرف می‌سازند.
زمانی که چنین افرادی خود را پشت جریان‌های سیاسی مانند پادشاهی‌خواهی پنهان می‌کنند، فریب به سطح پیچیده‌تری می‌رسد؛ زیرا نقد آن‌ها مترادف با مخالفت با کل جریان تلقی می‌شود.

از منظر روان‌شناسی اجتماعی، این وضعیت خطرناک است: جامعه‌ای که میان واقعیت و شبیه‌سازی آن تمایز قائل نمی‌شود، در معرض بی‌ثباتی عاطفی و شناختی قرار می‌گیرد.
مبارزه با این پدیده نه از مسیر سانسور، بلکه از طریق آگاهی، سواد رسانه‌ای و شفافیت ارتباطی ممکن است.
تنها در این صورت است که شهروندان می‌توانند میان «صداهای اصیل» و «بازتاب‌های جعلی» تمایز قائل شوند و فریب رسانه‌ای را خنثی کنند.


منابع (به سبک APA)

Abidin, C. (2021). Influencers and Social Media. Polity Press.
Baudrillard, J. (1994). Simulacra and Simulation. University of Michigan Press.
Bourdieu, P. (1991). Language and Symbolic Power. Harvard University Press.
Buckingham, D. (2019). Teaching Media in a Digital Age. Polity Press.
Citton, Y. (2017). The Ecology of Attention. Polity Press.
Couldry, N., & Hepp, A. (2017). The Mediated Construction of Reality. Polity.
Eslami, M., Rickman, A., Vaccaro, K., Aleyasen, A., Vuong, A., Karahalios, K., … & Sandvig, C. (2015). “I always assumed that I wasn’t really that close to [her]”: Reasoning about Invisible Algorithms in News Feeds. CHI Conference Proceedings.
Freud, A. (1946). The Ego and the Mechanisms of Defence. London: Hogarth Press.
Freud, S. (1921). Group Psychology and the Analysis of the Ego. Standard Edition.
Hatfield, E., Cacioppo, J. T., & Rapson, R. L. (1994). Emotional Contagion. Cambridge University Press.
Kahneman, D. (2011). Thinking, Fast and Slow. Farrar, Straus & Giroux.
Lazarus, R. S. (1991). Emotion and Adaptation. Oxford University Press.
McQuail, D. (2010). McQuail’s Mass Communication Theory (6th ed.). Sage.
Rahimi, B. (2022). Social Media and Iran: Politics and Society in the Digital Age. Routledge.
Seligman, M. E. P. (2011). Flourish: A Visionary New Understanding of Happiness and Well-being. Free Press.
Tajfel, H., & Turner, J. C. (1986). “The Social Identity Theory of Intergroup Behavior.” In S. Worchel & L. W. Austin (Eds.), Psychology of Intergroup Relations. Nelson-Hall.
Vosoughi, S., Roy, D., & Aral, S. (2018). “The Spread of True and False News Online.” Science, 359(6380), 1146–1151.

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
پیمایش به بالا

بیشتر از سیاسی تحلیلی واجتماعی کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب