نبرد فلسفی خواجه گشادالدین شیرازی و ابو لاشی بر سر پیداکردن مادر گوساله
نقل شده است از “دیوس بن کذاب” که روزی همراه با مریدان در خدمت خواجه نشسته بودیم که ناگهان ابولاشی (لعنت الله) ،همراه دو گاو و یک گوساله بر ما وارد شد.
“ابولاشی” خواجه را بگفت: ای شیخ امروز تورا آزمونی سخت نمایم که اگر در آن پیروز شوی خود خشتک خویش بدرم و بر سر نهم و به تو ایمان آورم! سپس از خواجه خواست مادر واقعی گوساله را شناسایی نماید!
خواجه فرمود: چنان جوابی تورا دهم که خشتکت بدون دخالت دست دریده شود!
سپس ابولاشی راگفت، گوساله را لگدی بزن و سپس جواب تورا دهم که در این کار حکمتی است بس عظیم .
ابولاشی لگدی محکم بر کپل گوساله بدبخت نهاد و جملگی مریدان از دیدن این صحنه به وجد آمده از شادی نعره ها زدند!
در این اوضاح احوال ناگهان مادر واقعی گوساله خشمگین شد و با شاخ چنان ضربتی بر ابولاشی حواله کرد که مادر مرده خشتکش همچون جگر زلیخا پاره پاره گشته و و خودش از شدت ضربه در آسمان پرواز کرده و صدای نعره اش از دو آبادی دورتر به گوش می رسید!
خواجه ابصار گاوها را به مریدان داده و آن ها را به عنوان غنیمت جنگی مصادره نمود!!
مریدان از این رکب خواجه کف کرده و نعره ها زدند و خشتک ابولاشی را تا یک ماه به عنوان پرچم در سر در ورودی شهر برافراشتند




