۲۱ آذرماه ۱۴۰۱.
در میانهٔ شبهای خونین قیام ۱۴۰۱، پزشکی جوان و شریف، آیدا رستمی، ناپدید شد. فردای آن روز، خبری رسید که جان را از تن هر شنوندهای بیرون میکشید: پیکر بیجان او را به خانوادهاش تحویل دادند.
آیدا رستمی تنها یک پزشک نبود؛ او وجدان زندهٔ جامعهای بود که زیر سرکوب میسوخت. در حالیکه بیمارستانها از ترس نیروهای امنیتی از پذیرش مجروحان سر باز میزدند، آیدا در خانهها، کوچهها و پناهگاههای مخفی، زخمهای جوانان معترض را مداوا میکرد — بیادعا، بینام، و با خطر مرگ.
وقتی خانوادهاش جسد او را دیدند، حقیقتِ تلخ برملا شد. پزشکی قانونی علت مرگ را «برخورد جسم سخت» نوشت و کلانتری اکباتان، بیشرمانه، آن را «تصادف» خواند. اما بدن آیدا، گواهی دیگر میداد: دستهایش شکسته بود، نیمهٔ راست چهرهاش له شده، بینیاش خرد شده و چشم چپش از حدقه بیرون کشیده شده بود. روی بدنش نیز آثار ضربوشتم آشکار بود؛ نشانههایی از شکنجهای سیستماتیک برای اعترافگیری.
شایعات و شهادتها حکایت از آن داشتند که مأموران امنیتی او را ربودند تا از طریق شکنجه، فهرست مجروحان اعتراضات را به دست آورند. اما آیدا، در وفاداری به سوگند پزشکی و انسانیت خود، لب نگشود.
او نجات جان دیگران را بر نجات جان خود ترجیح داد — و همین وفاداری، بهای جانش را از او گرفت.
آیدا رستمی اکنون به نمادی از وجدان حرفهای و مقاومت اخلاقی بدل شده است. پزشکی که در روزگار بیقانونی، معنای واقعی «سوگند بقراط» را به عمل ترجمه کرد. او نشان داد که پزشکی نه فقط شغل، بلکه تعهدی انسانی است: تعهد به زندگی، حتی در برابر مرگ.
در حافظهٔ تاریخی قیام ۱۴۰۱، نام آیدا رستمی کنار نامهایی میدرخشد که به جای سکوت، صدای شرافت شدند. او در راهی که رفت، تنهای تنها بود، اما مرگش هزاران وجدان را بیدار کرد.
آیدا رفت، اما سوگندش ماند — سوگندی که امروز بر لبان همهٔ آنان جاری است که هنوز به انسانیت باور دارند.
کلیدواژه: آیدا رستمی، پزشکان معترض، شکنجه، قیام ۱۴۰۱، اخلاق حرفهای، سوگند پزشکی، قربانیان سرکوب
جمعبندی:
داستان آیدا رستمی یادآور آن است که حتی در تاریکترین لحظهها، انسان میتواند به روشنترین معناهای شرافت وفادار بماند. او نه تنها جان داد، بلکه با مرگ خود نشان داد که در جمهوری اسلامی، حتی درمانِ زخمِ مردم، جرم است.




