بدنِ اسیر؛ از فقه غنیمت تا اتاق بازجویی جمهوری اسلامی

بدنِ اسیر؛ از فقه غنیمت تا اتاق بازجویی جمهوری اسلامی

خشونت جنسی به‌مثابه ابزار سلطه، تحقیر و شکستن انسان

نویسنده: علیرضا مسعودیان خوزانی

در تاریخ قدرت، همیشه لحظه‌ای وجود دارد که حاکمیت دیگر فقط به کشتن مخالف قانع نیست. می‌خواهد او را پیش از مرگ، پیش از اعتراف، پیش از سکوت، از درون بشکند. این‌جاست که بدن انسان از «حریم شخصی» به «میدان عملیات» تبدیل می‌شود؛ میدان عملیات برای تحقیر، تصاحب، ارعاب و نابودی روانی.

خشونت جنسی علیه اسیر، زندانی، زن، مرد، نوجوان و مخالف سیاسی، فقط یک جرم فردی نیست؛ یک سازوکار حکمرانی است. در این سازوکار، قدرت تلاش می‌کند به قربانی بفهماند که حتی بدنش نیز از او نیست. او دیگر شهروند نیست، انسان آزاد نیست، صاحب کرامت نیست؛ او «غنیمت»، «اسیر»، «محارب»، «فتنه‌گر»، «کنیز»، «برده»، «متهم» یا «ابزار اعتراف» است.

از این منظر، فاصلهٔ میان فقه غنیمت در صدر اسلام و تجاوز در زندان‌های جمهوری اسلامی، فقط فاصلهٔ تاریخی نیست؛ فاصلهٔ زبانی است. منطق اصلی همان است: حذف رضایت، حذف کرامت، حذف فردیت، و تبدیل بدن مغلوب به ملک قدرت.

۱. فقه غنیمت و مسئلهٔ زن اسیر

در فقه کلاسیک اسلامی، مفهوم «ما مَلَکَت أیمانُکم» یکی از کلیدی‌ترین عبارات برای فهم رابطهٔ قدرت، جنگ، جنسیت و مالکیت است. این عبارت به زنانی اشاره دارد که در جنگ، اسارت و تقسیم غنائم وارد مالکیت فاتحان می‌شدند. در تفسیر ابن‌کثیر ذیل آیهٔ ۴:۲۴ سورهٔ نساء، این آیه در پیوند با زنان اسیر جنگی و استثنای «آنچه دست راست شما مالک شده» توضیح داده می‌شود. در خوانش کلاسیک فقهی، زن شوهرداری که در جنگ اسیر می‌شد، از منظر این دستگاه حقوقی، از رابطهٔ پیشین جدا و در قلمرو مالکیت فاتح قرار می‌گرفت.

این نقطه، از منظر حقوق بشر مدرن، فاجعه‌بار است. زیرا اساس اخلاق جنسی جدید بر رضایت آزاد، برابری حقوقی و استقلال بدن استوار است. زنی که همسرش کشته شده، قبیله‌اش شکست خورده، خانواده‌اش فروپاشیده، و خود در اختیار فاتحان قرار گرفته، در موقعیت رضایت آزاد نیست. نام‌گذاری این رابطه به «نکاح»، «ملک یمین» یا «حکم شرعی»، ماهیت مسئله را تغییر نمی‌دهد: رابطهٔ جنسی در شرایط اسارت، رابطهٔ آزادانه نیست؛ رابطه‌ای است در بستر سلطه.

نمونهٔ خیبر، از همین جهت اهمیت نمادین دارد. در منابع حدیثی اهل سنت، از جمله در روایت صحیح بخاری دربارهٔ صفیه بنت حُیَی پس از خیبر، آمده است که پس از فتح خیبر، اسیران و غنائم جمع‌آوری شدند و صفیه در میان اسیران قرار داشت. روایت رسمی بعدی این ماجرا را در قالب آزادسازی و ازدواج توضیح می‌دهد. اما پرسش اخلاقی مدرن از متن روایت عبور نمی‌کند؛ به بستر قدرت نگاه می‌کند: زن اسیر، پس از شکست نظامی و کشته‌شدن مردان خانواده و جابه‌جایی کامل قدرت، آیا واقعاً امکان انتخاب آزاد داشت؟

این‌جا دعوا بر سر الفاظ نیست. مسئله این است که فقه کلاسیک، بدن زن مغلوب را در دستگاه غنیمت تعریف کرد. وقتی بدن زن به غنیمت تبدیل شد، کرامت او تابع ارادهٔ فاتح گردید.

۲. از زن اسیر تا مالکیت بر بدن

در تمام نظام‌های برده‌دار، یک اصل مشترک وجود دارد: مالکیت بر بدن انسان. در چنین نظامی، انسان مغلوب فقط کار نمی‌کند؛ مصرف می‌شود. زن اسیر نه فقط نیروی کار، بلکه موضوع تصاحب جنسی است. مرد مغلوب نه فقط دشمن شکست‌خورده، بلکه بدنِ قابل تنبیه است. کودک و نوجوان نیز نه صاحب حق، بلکه «دارایی آینده» یا «اسیرِ قابل نگهداری» محسوب می‌شود.

در روایت مربوط به بنی‌قریظه، منابع حدیثی نقل می‌کنند که برای تشخیص سرنوشت پسران اسیر، بدن آنان بررسی شد؛ هر کس نشانهٔ بلوغ جنسی داشت، در شمار مردان بالغ قرار گرفت و کشته شد، و کسانی که هنوز نشانهٔ بلوغ نداشتند، زنده ماندند و به اسارت رفتند. این موضوع در روایت سنن ابی‌داود دربارهٔ بنی‌قریظه و معیار روییدن موی عانه بازتاب یافته است.

این روایت از منظر حقوقی و جامعه‌شناختی بسیار مهم است؛ زیرا نشان می‌دهد بدن نوجوان، حتی پیش از ورود به بلوغ کامل اجتماعی، به شاخص تصمیم‌گیری سیاسی ـ نظامی تبدیل می‌شود. روییدن یا نروییدن موی عانه، مرز میان مرگ و اسارت شد. این یعنی بدن کودک و نوجوان نیز در منطق غنیمت، موضوع بازرسی، طبقه‌بندی و تصرف قدرت بود.

باید دقیق بود: از این روایت به‌تنهایی نمی‌توان ادعای قطعی دربارهٔ بهره‌کشی جنسی از پسران نابالغ در همان واقعه استخراج کرد. اما همین‌قدر روشن است که منطق اسارت، فقط زنان را هدف نمی‌گرفت؛ پسران نابالغ نیز از چرخهٔ مالکیت جنگی بیرون نبودند. آنان کشته نمی‌شدند، اما آزاد هم نبودند. در دستگاه غنیمت، زنده ماندن همیشه به معنای نجات نیست؛ گاه فقط ورود به شکل دیگری از سلطه است.

۳. جمهوری اسلامی و بازتولید فقه قدرت در زندان

جمهوری اسلامی، وارث مستقیم همان الهیات سیاسی است که در آن مخالف، فرد حقوق‌مند نیست؛ «فتنه‌گر»، «محارب»، «مفسد»، «جاسوس»، «ضدانقلاب» یا «نجس سیاسی» است. این زبان فقط واژه‌سازی تبلیغاتی نیست؛ مقدمهٔ خشونت است. وقتی حکومت انسان را از مقام شهروند پایین می‌کشد، راه برای هر نوع شکنجه، تحقیر و تعرض باز می‌شود.

در بازداشتگاه‌های جمهوری اسلامی، تجاوز و خشونت جنسی فقط برای ارضای سادیسم مأمور نیست؛ کارکرد سیاسی دارد. هدف، شکستن روان قربانی، تولید شرم، نابود کردن اعتماد به نفس، تحمیل سکوت، و تبدیل بدن به سند شکست است. در چنین ساختاری، تجاوز ادامهٔ بازجویی است؛ شکنجه‌ای است که از اتاق بازجویی به درون حافظهٔ قربانی منتقل می‌شود.

گزارش‌های حقوق بشری دربارهٔ سرکوب خیزش «زن، زندگی، آزادی» نشان می‌دهد که نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی از تجاوز، تهدید به تجاوز، تعرض جنسی، برهنگی اجباری، توهین‌های جنسی و خشونت علیه اندام‌های جنسی برای سرکوب معترضان استفاده کرده‌اند. در گزارش عفو بین‌الملل دربارهٔ استفاده نیروهای امنیتی ایران از تجاوز و خشونت جنسی برای سرکوب خیزش زن، زندگی، آزادی، این خشونت به‌عنوان ابزاری برای ارعاب، مجازات و شکستن معترضان توصیف شده است.

همچنین گزارش دیده‌بان حقوق بشر دربارهٔ شکنجه، تجاوز و تعرض جنسی علیه بازداشت‌شدگان اعتراضات ایران نشان می‌دهد که خشونت جنسی در جمهوری اسلامی محدود به زنان نبوده و مردان و پسران نیز در بازداشتگاه‌ها هدف تعرض، تحقیر و شکنجهٔ جنسی قرار گرفته‌اند.

این نکته بسیار مهم است: تجاوز در زندان‌های جمهوری اسلامی فقط مسئلهٔ زنان نیست. مردان نیز در نظام شکنجهٔ جنسی هدف قرار می‌گیرند. در فرهنگ سنتی و شرم‌محور، حکومت می‌داند که تعرض جنسی به مرد، علاوه بر درد جسمی، نوعی تخریب هویت، مردانگی اجتماعی و منزلت روانی ایجاد می‌کند. همین شرم تحمیلی، ابزار سکوت‌سازی است. قربانی نه فقط از حکومت می‌ترسد؛ از نگاه خانواده، جامعه و حتی زبان روایت نیز می‌ترسد.

به همین دلیل، تجاوز به مردان در زندان‌های سیاسی معمولاً کمتر گزارش می‌شود، اما کمتر بودن گزارش به معنای کمتر بودن واقعیت نیست. در جامعه‌ای که مرد قربانی تجاوز را نیز شرمنده می‌کند، سکوت بخشی از معماری سرکوب است.

۴. تجاوز برای اعتراف؛ بدن به‌عنوان ابزار تولید حقیقت دروغین

جمهوری اسلامی فقط زندانی را شکنجه نمی‌کند؛ او را وادار می‌کند علیه خودش شهادت دهد. اعتراف اجباری، نمایش تلویزیونی، پرونده‌سازی امنیتی و تهدید جنسی، همه اجزای یک دستگاه واحدند. در این دستگاه، حقیقت اهمیتی ندارد؛ آنچه اهمیت دارد، فروپاشی ارادهٔ فرد است.

تجاوز و تهدید جنسی یکی از مؤثرترین ابزارهای این فروپاشی است، زیرا قربانی را در عمیق‌ترین سطح وجودی هدف می‌گیرد. کتک را می‌توان نشان داد؛ زخم را می‌توان عکس گرفت؛ اما تحقیر جنسی اغلب در سکوت دفن می‌شود. حکومت دقیقاً از همین سکوت تغذیه می‌کند.

وقتی مأمور امنیتی به زندانی می‌گوید «با تو هر کاری بخواهیم می‌کنیم»، فقط تهدید فیزیکی نمی‌کند؛ اعلام مالکیت می‌کند. این همان منطق غنیمت است، با لباس امنیتی مدرن. دیروز فاتح می‌گفت زن اسیر ملک من است؛ امروز بازجو می‌گوید بدن زندانی در اختیار من است. دیروز غنیمت در میدان جنگ تقسیم می‌شد؛ امروز بدن معترض در اتاق بازجویی شکسته می‌شود.

۵. زن، مرد، نوجوان؛ هدف واحد، روش‌های متفاوت

در سرکوب جنسی جمهوری اسلامی، جنسیت قربانی فقط شکل خشونت را تغییر می‌دهد، نه ماهیت آن را.

زن معترض با زبان «بی‌ناموسی»، «فاحشه‌سازی»، تهدید به تجاوز، برهنگی اجباری و تعرض جنسی هدف قرار می‌گیرد. حکومت می‌کوشد حضور سیاسی زن را به بدن او تقلیل دهد و بگوید زنی که علیه قدرت ایستاده، مستحق بی‌حرمتی است.

مرد معترض با تهدید به تعرض، تحقیر جنسی، ضربه به اندام تناسلی، تهدید به تجاوز به خودش یا خانواده‌اش، و شکستن تصویر اجتماعی مردانگی هدف قرار می‌گیرد. هدف این است که مرد سیاسی، از درون دچار فروپاشی و شرم شود.

نوجوان و کودک نیز در برابر همین دستگاه بی‌دفاع‌ترند. گزارش تفصیلی مأموریت حقیقت‌یاب سازمان ملل دربارهٔ ایران مواردی از تجاوز، تهدید به تجاوز، خشونت علیه اندام جنسی، تعرض جنسی و خشونت جنسیت‌محور علیه زنان، مردان و کودکان بازداشت‌شده در زمینهٔ اعتراضات را ثبت کرده است.

این‌جا حکومت دیگر حتی تظاهر به اخلاق هم نمی‌کند؛ نظامی که کودک را به اتاق بازجویی می‌برد و با تهدید جنسی می‌شکند، از مرحلهٔ استبداد سیاسی گذشته و وارد قلمرو تباهی کامل اخلاقی شده است.

۶. پیوند تاریخی؛ از فقه غنیمت تا دولت امنیتی

نباید ساده‌سازی کرد. جمهوری اسلامی همان جامعهٔ قرن هفتم نیست و زندان اوین، خیبر نیست. اما پیوند مفهومی میان این دو روشن است: در هر دو، بدن مغلوب از قلمرو حق خارج و وارد قلمرو تصرف می‌شود.

در فقه غنیمت، اسیر جنگی موضوع مالکیت بود. در دولت امنیتی جمهوری اسلامی، زندانی سیاسی موضوع عملیات است. در هر دو، قدرت برای خود حق دخالت در بدن انسان قائل می‌شود. تفاوت فقط در زبان است: آن‌جا «ملک یمین» بود، این‌جا «بازجویی»، «پرونده»، «حفظ نظام» و «اعتراف».

این همان چیزی است که می‌توان آن را «تداوم منطق مالکیت بر بدن» نامید. وقتی ایدئولوژی سیاسی با فقه خشونت، امنیت‌گرایی و فرهنگ شرم ترکیب می‌شود، نتیجه فقط سرکوب خیابانی نیست؛ نتیجه، تجاوز سازمانی، تحقیر جنسی و استفاده از بدن به‌عنوان میدان جنگ روانی است.

از دی‌ماه ۱۳۹۶ تا آبان ۱۳۹۸، از بازداشت‌های خیابانی تا خیزش ۱۴۰۱، جمهوری اسلامی نشان داده است که برای حفظ قدرت، هیچ مرز اخلاقی پایداری نمی‌شناسد. گلوله، اعدام، شکنجه، اعتراف اجباری، تجاوز، تهدید به تجاوز و تحقیر جنسی، همه ابزارهای یک هدف‌اند: شکستن انسان ایرانی و تبدیل او به موجودی ترسیده، خاموش و منزوی.

۷. مسئله فقط جنایت نیست؛ مسئله معماری شرم است

خشونت جنسی در زندان، تنها در لحظهٔ وقوع پایان نمی‌یابد. این خشونت در حافظه، خانواده، رابطه، خواب، بدن و زبان قربانی ادامه پیدا می‌کند. قربانی اغلب نمی‌تواند روایت کند، چون جامعه هنوز آمادهٔ شنیدن نیست. حکومت نیز دقیقاً همین را می‌خواهد: جنایتی که رخ دهد، اما گفته نشود؛ زخمی که باقی بماند، اما سند نشود.

به همین دلیل، شکستن سکوت دربارهٔ تجاوز در زندان‌های جمهوری اسلامی یک وظیفهٔ سیاسی، حقوقی و اخلاقی است. قربانی نباید شرمنده باشد؛ شرم متعلق به حکومت، بازجو، قاضی، زندانبان و دستگاه ایدئولوژیکی است که بدن انسان را میدان قدرت کرده است.

در جامعه‌ای آزاد، قربانی تجاوز صاحب کرامت است و متجاوز صاحب ننگ. اما در جامعهٔ استبدادی، حکومت می‌کوشد این نسبت را وارونه کند: قربانی را شرمنده و متجاوز را مأمور قانون جلوه دهد. این وارونگی اخلاقی باید درهم شکسته شود.

نتیجه‌گیری: بدن انسان غنیمت نیست

از فقه غنیمت تا زندان سیاسی، یک خط تاریک در تاریخ قدرت دیده می‌شود: هرجا انسان از مقام شهروند و صاحب حق به مقام اسیر، برده، کنیز، غلام، محارب یا متهم تقلیل داده شود، خشونت جنسی به امکان سیاسی تبدیل می‌شود.

جمهوری اسلامی تنها یک حکومت ناکارآمد یا سرکوبگر نیست؛ حکومتی است که در لایه‌های عمیق خود، بدن انسان را ملک قدرت می‌داند. برای همین، زن معترض را تهدید می‌کند، مرد زندانی را تحقیر می‌کند، نوجوان بازداشت‌شده را می‌ترساند، و قربانی را وادار به سکوت می‌سازد.

پاسخ به این نظام، فقط تغییر دولت نیست؛ بازسازی مفهوم کرامت انسانی است. باید با صراحت گفت: هیچ دین، هیچ فقه، هیچ حکومت، هیچ بازجو، هیچ قاضی و هیچ ایدئولوژی حق ندارد بدن انسان را به غنیمت، ابزار اعتراف یا میدان تحقیر تبدیل کند.

بدن انسان ملک قدرت نیست.
اسیر، غنیمت نیست.
زندانی، بی‌صاحب نیست.
و تجاوز، در هر لباسی که پنهان شود، جنایت است.

۱۰ پرسش و پاسخ کلیدی دربارهٔ خشونت جنسی علیه اسیر و زندانی سیاسی

۱. چرا خشونت جنسی علیه اسیر فقط یک جرم فردی نیست؟

زیرا در بسیاری از ساختارهای قدرت، خشونت جنسی نقش ابزاری دارد. هدف آن فقط آسیب جسمی نیست، بلکه شکستن اراده، تحقیر روانی، تولید شرم و تسلیم‌سازی قربانی است. وقتی این خشونت در جنگ، زندان یا بازداشتگاه رخ می‌دهد، دیگر صرفاً رفتار یک فرد منحرف نیست؛ بخشی از سازوکار سلطه و سرکوب است.

۲. مفهوم «ما مَلَکَت أیمانُکم» چه ارتباطی با بحث غنیمت و زن اسیر دارد؟

در فقه کلاسیک اسلامی، عبارت «ما مَلَکَت أیمانُکم» به انسان‌هایی اشاره دارد که در جنگ یا خرید و فروش برده وارد مالکیت افراد می‌شدند. در مورد زنان اسیر، این مفهوم زمینهٔ مشروع‌سازی رابطهٔ جنسی مالک با زن اسیر را فراهم می‌کرد. از نگاه حقوق بشر مدرن، چنین رابطه‌ای به‌دلیل نبود رضایت آزاد، در حوزهٔ بردگی جنسی و خشونت ساختاری قرار می‌گیرد.

۳. چرا نمونهٔ خیبر در این بحث اهمیت دارد؟

خیبر از آن جهت مهم است که در روایت‌های تاریخی و حدیثی، مسئلهٔ اسارت زنان، تقسیم غنائم و سرنوشت صفیه بنت حُیَی در متن یک پیروزی نظامی مطرح می‌شود. فارغ از روایت سنتی که ماجرا را در قالب ازدواج توضیح می‌دهد، پرسش مدرن این است که آیا زن اسیر، پس از شکست، کشته‌شدن نزدیکان و فروپاشی قدرت اجتماعی‌اش، امکان انتخاب آزاد و برابر داشته است یا نه.

۴. آیا می‌توان رابطهٔ جنسی با زن اسیر را از نگاه امروز «رضایتمندانه» دانست؟

خیر. در حقوق و اخلاق مدرن، رضایت باید آزاد، آگاهانه و بدون اجبار ساختاری باشد. زن اسیر در وضعیت شکست، ترس، وابستگی و بی‌قدرتی قرار دارد. بنابراین حتی اگر در متن سنتی از «ازدواج» یا «ملک یمین» سخن گفته شود، از منظر حقوق بشر، رابطه‌ای که در بستر اسارت شکل بگیرد، فاقد رضایت آزاد است.

۵. ماجرای پسران بنی‌قریظه چه چیزی را نشان می‌دهد؟

روایت بنی‌قریظه نشان می‌دهد که بدن نوجوانان اسیر نیز موضوع تصمیم‌گیری قدرت بود. طبق روایت‌های حدیثی، برای تشخیص بلوغ پسران، نشانه‌های جسمی بررسی می‌شد؛ کسانی که بالغ تشخیص داده می‌شدند کشته می‌شدند و نابالغان به اسارت می‌رفتند. این روایت نشان می‌دهد که در منطق غنیمت، بدن کودک و نوجوان نیز از قلمرو حق خارج و به موضوع طبقه‌بندی، کنترل و مالکیت تبدیل می‌شد.

۶. آیا دربارهٔ بهره‌کشی جنسی از پسران نابالغ در صدر اسلام می‌توان حکم قطعی داد؟

باید دقیق و مستند سخن گفت. آنچه از روایت بنی‌قریظه به‌طور مستقیم قابل استناد است، تفکیک پسران بالغ و نابالغ بر اساس نشانهٔ جسمی و سپس کشتن بالغ‌ها و نگه‌داشتن نابالغان در اسارت است. اما ادعای بهره‌کشی جنسی از آنان در همان واقعه، نیازمند سند مستقل و مستقیم است. با این حال، اصل مسئله روشن است: نابالغان نیز در نظام اسارت، آزاد و صاحب حق نبودند.

۷. جمهوری اسلامی چگونه از خشونت جنسی در زندان استفاده می‌کند؟

در جمهوری اسلامی، خشونت جنسی در بازداشتگاه‌ها کارکرد امنیتی دارد. هدف آن شکستن روحیهٔ زندانی، تولید اعتراف، خاموش‌کردن اعتراض، تحقیر مخالف و ایجاد ترس اجتماعی است. تجاوز، تهدید به تجاوز، برهنگی اجباری، توهین جنسی و تعرض به اندام‌های جنسی، همه می‌توانند بخشی از شکنجهٔ روانی و جسمی باشند.

۸. آیا مردان نیز در زندان‌های جمهوری اسلامی قربانی خشونت جنسی می‌شوند؟

بله. گزارش‌های حقوق بشری نشان داده‌اند که خشونت جنسی فقط علیه زنان اعمال نشده است. مردان و پسران نیز در بازداشتگاه‌ها هدف تهدید به تجاوز، تعرض جنسی، ضربه به اندام‌های جنسی و تحقیر جنسی قرار گرفته‌اند. در جامعهٔ شرم‌محور، حکومت از تابوی تجاوز به مردان برای سکوت‌سازی و تخریب روانی قربانی استفاده می‌کند.

۹. چرا قربانیان خشونت جنسی در زندان کمتر سخن می‌گویند؟

زیرا حکومت فقط بدن قربانی را هدف نمی‌گیرد؛ حافظه و زبان او را نیز گروگان می‌گیرد. قربانی از قضاوت خانواده، جامعه، برچسب‌زنی، بی‌اعتمادی و بازتولید شرم می‌ترسد. به همین دلیل، سکوت بخشی از معماری سرکوب است. حکومت می‌خواهد جنایت رخ دهد، اما روایت نشود؛ زخم بماند، اما سند نشود.

۱۰. پیام اصلی این مقاله چیست؟

پیام اصلی این است که بدن انسان، در هیچ شرایطی، ملک قدرت نیست. نه در جنگ، نه در زندان، نه در بازداشتگاه، نه زیر نام فقه، نه زیر نام امنیت، و نه زیر نام حفظ نظام. هرجا انسان از مقام شهروند و صاحب کرامت به اسیر، غنیمت، برده، متهم یا ابزار اعتراف تقلیل یابد، راه برای جنایت باز می‌شود. دفاع از آزادی سیاسی بدون دفاع از حرمت بدن انسان کامل نیست.

جمع‌بندی کلیدی:
خشونت جنسی علیه اسیر و زندانی، ابزار تصادفی خشونت نیست؛ زبان عریان قدرتی است که می‌خواهد انسان را از حق، کرامت و اختیار تهی کند. مبارزه با چنین نظمی، پیش از هر چیز، مبارزه برای بازگرداندن مالکیت بدن به خود انسان است.

 

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5,00 out of 5)
Loading...
بدنِ اسیر؛ از فقه غنیمت تا اتاق بازجویی جمهوری اسلامی
پیمایش به بالا

بیشتر از سیاسی تحلیلی واجتماعی کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب