از غنیمت تا مصادره خوانشی سیاسی از فقه سلطه در جمهوری اسلامی

از غنیمت تا مصادره؛ خوانشی سیاسی از فقه سلطه در جمهوری اسلامی

وقتی ایران به «غنائم اسلام» تبدیل شد

نویسنده: علیرضا مسعودیان خوزانی
نویسنده و پژوهشگر حوزه سیاست، و دین

در تاریخ جمهوری اسلامی، واژه‌ها فقط ابزار بیان نبوده‌اند؛ ابزار تصرف بوده‌اند. «مستضعف»، «بیت‌المال»، «غنیمت»، «انفال»، «حکم شرع» و «ولایت» هرکدام در ظاهر مفاهیمی دینی‌اند، اما در عمل به واژگان حقوقی ـ سیاسی برای مصادره، حذف مالکیت، انتقال ثروت و مشروعیت‌بخشی به سلطه تبدیل شدند.

یکی از مهم‌ترین نمونه‌ها، سخن معروف روح‌الله خمینی درباره دارایی‌های ایران و تعبیر «غنائم اسلام» است؛ سخنی که در کنار فرمان رسمی مصادره اموال خاندان پهلوی و وابستگان، نشان می‌دهد انقلاب ۱۳۵۷ از همان آغاز نه صرفاً یک جابه‌جایی سیاسی، بلکه نوعی تصرف ایدئولوژیک بر دارایی، مالکیت و دولت مدرن ایران بود. خمینی در فرمان ۹ اسفند ۱۳۵۷، شورای انقلاب را مأمور کرد اموال منقول و غیرمنقول خاندان پهلوی و وابستگان آنان را مصادره کند و به نام مستمندان و کارگران و کارمندان ضعیف مصرف کند. این نقطه، آغاز شکل‌گیری منطق مصادره در جمهوری اسلامی بود؛ منطقی که بعدها در قالب بنیادها، ستادها، نهادهای اقتصادی غیرپاسخ‌گو و امپراتوری مالی زیر نظر ولایت فقیه گسترش یافت. [۱]

مسئله فقط مصادره چند ملک یا کارخانه نبود. مسئله این بود که دولت جدید، مالکیت را نه بر پایه قانون مدرن، دادگاه مستقل و حق دفاع، بلکه بر پایه تشخیص ایدئولوژیک تعریف کرد. هرکس «وابسته»، «طاغوتی»، «ضدانقلاب»، «مفسد» یا «غیرخودی» شناخته می‌شد، می‌توانست موضوع مصادره قرار گیرد. در چنین ساختاری، مالکیت خصوصی دیگر حق شهروندی نیست؛ امتیازی موقت است که حکومت دینی هر زمان بخواهد می‌تواند آن را پس بگیرد.

ریشه فقهی مسئله؛ از غنیمت جنگی تا انفال سیاسی

برای فهم این رفتار، باید به سنت فقهی غنیمت در اسلام نخستین نگاه کرد. در قرآن، سوره انفال به مسئله غنائم جنگی اختصاص دارد و آیه ۴۱ سوره انفال حکم می‌کند که یک‌پنجم غنائم جنگی برای خدا، پیامبر، نزدیکان پیامبر، یتیمان، نیازمندان و درراه‌ماندگان است. در تفسیرهای اسلامی نیز میان «غنیمت» و «فیء» تفاوت گذاشته شده است: غنیمت، مالی است که در جنگ به‌دست می‌آید؛ فیء، مالی است که بدون نبرد مستقیم یا با تسلیم طرف مقابل به دست حکومت اسلامی می‌رسد. [۲]

در سیره اسلامی نیز نمونه‌هایی مانند بنی‌نضیر، بنی‌قریظه و خیبر نشان می‌دهد که پس از درگیری‌های نظامی یا سیاسی، اموال، زمین‌ها، خانه‌ها، زنان، کودکان یا دارایی‌های شکست‌خوردگان در چهارچوب نظم قبیله‌ای ـ دینی آن زمان میان مسلمانان یا زیر اختیار پیامبر قرار می‌گرفت. در برخی روایات، اموال بنی‌نضیر از نوع «فیء» دانسته شده و اختیار توزیع آن به پیامبر سپرده شده است. [۳]

اینجا یک نکته اساسی وجود دارد: جمهوری اسلامی همین منطق پیشامدرن را به جهان مدرن منتقل کرد. یعنی به جای اینکه مالکیت را حق فردی و مدنی بداند، آن را تابع نسبت فرد با حکومت دینی کرد. در نتیجه، آنچه در صدر اسلام در قالب جنگ قبیله‌ای، غنیمت و فیء معنا داشت، پس از ۱۳۵۷ در ایران به زبان مصادره، دادگاه انقلاب، بنیاد مستضعفان و نهادهای اقتصادی وابسته به ولایت فقیه ترجمه شد.

ایران به‌مثابه سرزمین فتح‌شده

انقلاب ۱۳۵۷ در ظاهر به نام مردم ایران انجام شد، اما در عمل بخشی از روحانیت سیاسی با ایران مانند سرزمین فتح‌شده رفتار کرد. این نگاه را می‌توان در سه سطح دید:

نخست، تصرف نمادین: تاریخ ایران پیش از اسلام، پادشاهی پهلوی، ارتش ملی، پرچم شیر و خورشید و نهادهای مدرن به‌عنوان «طاغوت» معرفی شدند. یعنی گذشته ملی ایران از مشروعیت تهی شد.

دوم، تصرف حقوقی: اموال خاندان پهلوی، رجال، کارآفرینان، مدیران، صاحبان صنایع، بهائیان، یهودیان، مخالفان سیاسی و بسیاری از شهروندان به نام انقلاب یا شرع مصادره شد.

سوم، تصرف اقتصادی: بنیادها و نهادهای مالی عظیمی شکل گرفتند که نه دولت کلاسیک بودند، نه بخش خصوصی، نه پاسخ‌گو به پارلمان و نه قابل حسابرسی عمومی. این نهادها عملاً به بازوی اقتصادی ولایت فقیه تبدیل شدند.

در این معنا، تعبیر «غنائم اسلام» فقط یک جمله تاریخی نیست؛ یک منطق حکمرانی است. این منطق می‌گوید ایران نه ملک ملت ایران، بلکه دارایی قابل تصرف برای پروژه اسلام سیاسی است.

تغییر معنای مستضعف؛ از فقیر تا حامل ولایت

در سال‌های نخست انقلاب، «مستضعف» در تبلیغات رسمی به معنای فقیر، کوخ‌نشین، محروم و طبقه فرودست معرفی می‌شد. مصادره‌ها نیز با همین شعار توجیه شدند: اموال ثروتمندان و وابستگان رژیم سابق باید به محرومان برسد.

اما در عمل، محرومان صاحب این اموال نشدند. کارخانه‌ها، زمین‌ها، بانک‌ها، ساختمان‌ها و شرکت‌ها به مالکیت عمومی شفاف تبدیل نشدند؛ بلکه در اختیار بنیادها، نهادهای ایدئولوژیک، سپاه، بیت رهبری و شبکه‌های وابسته قرار گرفتند. «مستضعف» در سطح شعار همان فقیر بود، اما در سطح قدرت، به نیروی وفادار به نظام، بسیج، روحانیت و ساختار ولایت تبدیل شد.

خامنه‌ای در بازخوانی مفهوم مستضعف، آشکارا معنای رایج آن را تغییر داد. او مستضعف را الزاماً فرودست و آسیب‌پذیر ندانست، بلکه آن را «پیشوای بالقوه عالم بشریت»، «وارث زمین» و «خلیفه‌الله در زمین» معرفی کرد. این چرخش زبانی بسیار مهم است؛ زیرا دیگر مستضعف به معنای فقیر نیست، بلکه به معنای نیروی ایدئولوژیکی است که حق تاریخی و الهی برای حکمرانی دارد. [۴]

به بیان دقیق‌تر، فقر در این گفتمان فقط پوشش تبلیغاتی بود؛ اصل ماجرا انتقال مالکیت از ملت به طبقه حاکم دینی بود.

«الارض لنا»؛ زمین برای امام است

در متون شیعی، روایاتی وجود دارد که بر اساس آن‌ها زمین و آنچه در آن است، متعلق به امام دانسته می‌شود. در برخی نقل‌ها آمده است: «الارض کلها لنا»؛ همه زمین از آن ماست. در روایات منسوب به امام باقر و امام صادق، زمین، خراج، خمس و حتی بهره‌برداری از زمین در نسبت با امام تعریف می‌شود. [۵]

این اندیشه اگر در سطح الهیاتی باقی بماند، می‌تواند بخشی از بحث کلامی درباره امامت باشد؛ اما وقتی به نظریه دولت تبدیل شود، نتیجه آن خطرناک است: حاکم دینی خود را مالک حقیقی زمین، ثروت و جامعه می‌داند و مردم را نه شهروند، بلکه بهره‌بردار موقت از اموالی می‌بیند که نهایتاً به امام یا نایب امام تعلق دارد.

ولایت فقیه دقیقاً از همین نقطه خطرناک می‌شود. فقیه حاکم، خود را نه کارگزار ملت، بلکه نایب امام غایب می‌داند. بنابراین، ثروت ملی، منابع طبیعی، زمین، نفت، بانک‌ها، رسانه‌ها و حتی جان و آزادی مردم در منطق او ذیل «ولایت» قرار می‌گیرند. اینجاست که دولت مدرن فرو می‌ریزد و جای آن را نوعی سلطنت فقهیِ بی‌پاسخ‌گو می‌گیرد؛ سلطنتی که نه شکوه سنتی پادشاهی ایرانی را دارد، نه عقلانیت دولت مدرن را، و نه مسئولیت‌پذیری نظام پارلمانی را.

غنیمت‌گیری صدر اسلام و مصادره پس از انقلاب؛ شباهت ساختاری

مقایسه رفتار پیامبر اسلام در جنگ‌های صدر اسلام با رفتار جمهوری اسلامی در مصادره اموال ایران، به معنای یکی‌دانستن کامل دو دوره تاریخی نیست. صدر اسلام در جهان قبیله‌ای و جنگی قرن هفتم میلادی شکل گرفت؛ جمهوری اسلامی اما در قرن بیستم و در کشوری دارای دولت، قانون، بانک، سند مالکیت، نهاد قضایی، ارتش، دانشگاه و اقتصاد مدرن به قدرت رسید.

اما شباهت ساختاری مهمی وجود دارد: در هر دو، پیروزی سیاسی یا نظامی به حق تصرف در اموال شکست‌خوردگان تبدیل می‌شود. در صدر اسلام، این منطق با عنوان غنیمت و فیء مطرح بود؛ در جمهوری اسلامی، با عنوان مصادره، اموال نامشروع، بیت‌المال و حقوق مستضعفین.

در هر دو حالت، مالکیت تابع قدرت پیروز می‌شود. تفاوت در این است که جمهوری اسلامی این منطق را در جامعه‌ای مدرن و علیه شهروندان خود به کار گرفت. یعنی به جای اینکه دولت حافظ مالکیت مردم باشد، خود به بزرگ‌ترین مصادره‌گر تبدیل شد.

بنیاد مستضعفان؛ از وعده عدالت تا امپراتوری بی‌حساب

بنیاد مستضعفان قرار بود نماد عدالت انقلابی باشد. قرار بود دارایی‌های مصادره‌شده به فقرا برسد. اما در عمل به یکی از بزرگ‌ترین نهادهای اقتصادی جمهوری اسلامی تبدیل شد؛ نهادی که در ساختار قدرت قرار دارد، اما از نظارت عمومی و پاسخ‌گویی دموکراتیک بیرون است.

این الگو فقط محدود به بنیاد مستضعفان نماند. ستاد اجرایی فرمان امام، بنیاد شهید، آستان قدس، قرارگاه خاتم‌الانبیاء، شرکت‌های وابسته به سپاه و شبکه‌های مالی زیر نظر بیت رهبری، همگی نشان می‌دهند که «عدالت انقلابی» به انباشت ثروت در دست نهادهای ایدئولوژیک انجامید.

این همان نقطه‌ای است که شعار مستضعفین فرو می‌ریزد. اگر واقعاً هدف حمایت از فرودستان بود، باید شفافیت مالی، حسابرسی عمومی، مالکیت عمومی، نظام رفاه و پاسخ‌گویی وجود می‌داشت. اما آنچه ساخته شد، اقتصاد سایه بود؛ اقتصادی که نه مردم بر آن نظارت دارند، نه پارلمان، نه رسانه آزاد، نه دادگاه مستقل.

از ملت به امت؛ حذف مالکیت ملی ایران

در اندیشه ملی، ایران ملک مشاع ملت ایران است. منابع طبیعی، تاریخ، خاک، ارتش، پرچم، زبان و ثروت عمومی متعلق به شهروندان ایران است، نه به یک طبقه، فرقه یا ایدئولوژی.

اما در گفتمان جمهوری اسلامی، ایران در ذیل «امت» تعریف شد. وقتی ملت به امت تبدیل شود، مالکیت ملی نیز به مالکیت ایدئولوژیک تغییر می‌کند. دیگر نفت ایران صرف توسعه ایران نمی‌شود، بلکه خرج محور مقاومت، گروه‌های نیابتی، پروژه‌های مذهبی، تبلیغات جهانی تشیع و تثبیت نظام می‌شود.

در اینجاست که شعار «الارض لنا» معنای سیاسی پیدا می‌کند. زمین از آن مردم نیست؛ از آن امام است. حکومت از آن ملت نیست؛ از آن ولی فقیه است. ثروت از آن شهروندان نیست؛ از آن اسلام سیاسی است. و شهروند، نه صاحب کشور، بلکه رعیتی است که باید وفاداری خود را ثابت کند تا از حداقل حقوق محروم نشود.

نتیجه‌گیری؛ مصادره ایران با زبان دین

جمهوری اسلامی فقط اموال افراد را مصادره نکرد؛ مفهوم ایران را مصادره کرد. تاریخ ایران را به طاغوت تقلیل داد، مالکیت را به حکم شرع وابسته کرد، مستضعف را از فقیر به نیروی ایدئولوژیک تغییر معنا داد، و کشور را از دولت ـ ملت به قلمرو ولایت فروکاست.

خمینی وقتی از غنیمت، مصادره و مستضعف سخن گفت، در واقع بنیان نظری دولتی را گذاشت که خود را وارث انقلاب، اسلام، زمین و دارایی مردم می‌دانست. خامنه‌ای نیز با بازتعریف مستضعف به عنوان وارث بالقوه زمین، این منطق را از عدالت اجتماعی به رسالت آخرالزمانی ارتقا داد.

در نهایت، مسئله اصلی این است: آیا ایران ملک ملت ایران است یا غنیمت یک ایدئولوژی؟ پاسخ یک دولت ملی روشن است: ایران نه غنیمت است، نه انفال، نه ملک فقیه، نه سهم امام؛ ایران خانه ملت ایران است.

جمع‌بندی کلیدی:
منطق غنیمت، وقتی وارد سیاست مدرن شود، مالکیت را نابود می‌کند، شهروند را به رعیت تبدیل می‌کند و دولت را از خدمت‌گزار ملت به متصرف دارایی ملت بدل می‌سازد. راه بازسازی ایران از بازگرداندن همین اصل آغاز می‌شود: مالک ایران، ملت ایران است؛ نه ولی فقیه، نه بنیاد، نه سپاه، نه هیچ طبقه مقدس‌نمای دیگر.

ارجاعات پیشنهادی برای درج در متن یا انتهای مقاله

[۱] فرمان رسمی خمینی در ۹ اسفند ۱۳۵۷ درباره مصادره اموال خاندان پهلوی و وابستگان، و گزارش شفقنا از متن صحیفه امام درباره مصرف این اموال به نفع مستمندان. (imam-khomeini.ir)
[۲] آیه ۴۱ سوره انفال درباره سهم یک‌پنجم غنائم و تفسیرهای اسلامی درباره تفاوت «غنیمت» و «فیء». (Surah Quran)
[۳] روایت صحیح بخاری درباره بنی‌نضیر و بنی‌قریظه و نیز منابع تفسیری درباره اموال بنی‌نضیر و فیء. (sunnah.com)
[۴] بازخوانی رسمی خامنه‌ای از مفهوم مستضعف در ۱۳۹۸ و تعبیر «ائمه و پیشوایان بالقوه عالم بشریت» و «وارثان زمین». (farsi.khamenei.ir)
[۵] روایات شیعی با عنوان «باب أن الأرض كلها للإمام» و عبارت «الأرض كلها لنا». (sayyid-shouhadaa-center.com)

 

۵ پرسش و پاسخ کلیدی

۱. چرا مفهوم «غنیمت» در تحلیل جمهوری اسلامی اهمیت دارد؟

زیرا جمهوری اسلامی از همان آغاز انقلاب ۱۳۵۷، با دارایی‌های عمومی و خصوصی ایران مانند اموال قابل تصرف ایدئولوژیک رفتار کرد. در منطق غنیمت، مالکیت تابع پیروزی سیاسی یا دینی است؛ یعنی حاکم پیروز خود را مجاز می‌داند اموال شکست‌خوردگان یا مخالفان را مصادره کند. این همان الگویی است که در مصادره اموال خاندان پهلوی، صاحبان صنایع، اقلیت‌های دینی و مخالفان سیاسی دیده شد.

۲. تفاوت «مستضعف» در شعارهای اول انقلاب با برداشت خامنه‌ای چیست؟

در شعارهای اول انقلاب، مستضعف به معنای فقیر، محروم و طبقه فرودست معرفی می‌شد. اما در بازخوانی ایدئولوژیک خامنه‌ای، مستضعف صرفاً فقیر نیست؛ بلکه نیرویی است که خود را وارث زمین و حامل رسالت تاریخی حکومت اسلامی می‌داند. بنابراین، مفهوم مستضعف از یک طبقه اجتماعی محروم به یک نیروی سیاسی ـ مذهبی برای مشروعیت‌بخشی به قدرت تبدیل شد.

۳. عبارت «الارض لنا» چه نسبتی با نظریه ولایت فقیه دارد؟

در برخی روایات شیعی، زمین و منابع آن متعلق به امام دانسته شده است. وقتی این نگاه وارد سیاست شود، فقیه حاکم که خود را نایب امام غایب می‌داند، می‌تواند ادعای ولایت بر زمین، منابع، اقتصاد و جامعه داشته باشد. به همین دلیل، نظریه ولایت فقیه فقط یک نظریه سیاسی نیست؛ بلکه نوعی ادعای مالکیت دینی بر کشور و مردم نیز در خود دارد.

۴. مصادره اموال پس از انقلاب چه پیامدی برای اقتصاد ایران داشت؟

مصادره‌ها به جای آنکه ثروت را به مردم و محرومان بازگردانند، آن را به نهادهای غیرپاسخ‌گو منتقل کردند. بنیاد مستضعفان، ستاد اجرایی فرمان امام، آستان قدس، سپاه و شبکه‌های اقتصادی وابسته به بیت رهبری، نمونه‌هایی از این ساختارند. نتیجه آن، شکل‌گیری اقتصاد سایه، نابودی امنیت مالکیت، فرار سرمایه، تضعیف بخش خصوصی و تبدیل اقتصاد ایران به میدان نفوذ نهادهای ایدئولوژیک بود.

۵. چرا می‌توان گفت جمهوری اسلامی با ایران مانند سرزمین فتح‌شده رفتار کرد؟

زیرا پس از انقلاب، جمهوری اسلامی فقط حکومت را تغییر نداد؛ بلکه تاریخ، پرچم، مالکیت، نهادهای ملی، ارتش، اقتصاد و هویت ایران را ذیل ایدئولوژی اسلامی بازتعریف کرد. در این نگاه، ایران نه خانه ملت ایران، بلکه قلمرو ولایت و دارایی قابل مصرف برای پروژه اسلام سیاسی است. به همین دلیل، منابع ملی ایران به جای توسعه کشور، صرف بقای نظام، صدور ایدئولوژی و حمایت از شبکه‌های نیابتی شد.

جمع‌بندی:
پرسش اصلی این مقاله این است: ایران ملک ملت ایران است یا غنیمت یک ایدئولوژی؟ پاسخ ملی و مدرن روشن است: ایران نه انفال است، نه سهم امام، نه ملک ولی فقیه؛ ایران خانه ملت ایران است.

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5,00 out of 5)
Loading...
وقتی ایران به «غنائم اسلام» تبدیل شد
پیمایش به بالا

بیشتر از سیاسی تحلیلی واجتماعی کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب