آزاده شرفی :فعال اجتماعی در حوزه زنان وعضو سپیدار حزب زنان ایران
تحولات اخیر نشان میدهد که پرونده ایران وارد مرحلهای تازه از «تقابل کنترلشده» میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده شده است؛ مرحلهای که نه به جنگ مستقیم منتهی میشود و نه به کاهش واقعی تنش، بلکه بر پایه فرسایش تدریجی توان اقتصادی و سیاسی استوار است.
دیدار عباس عراقچی با مقامات پاکستانی در اسلامآباد را میتوان در چارچوب تلاشهای تهران برای حفظ مسیرهای تنفسی منطقهای تحلیل کرد. در شرایطی که ایران از مذاکره مستقیم با واشینگتن خودداری کرده و رفع تحریمها را پیششرط گفتوگو میداند، اتکا به کانالهای غیرغربی بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است.
در سوی مقابل، ایالات متحده تحت رهبری دونالد ترامپ بار دیگر به الگوی «فشار حداکثری» بازگشته است؛ چیزی که از ان تحت عنوان خشم اقتصادی نام میبرد. راهبردی که بر ترکیبی از تحریمهای اقتصادی، محدودسازی صادرات انرژی و کنترل مسیرهای مالی استوار است.
اقدامات فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) در رهگیری و توقیف محمولههای مرتبط با ایران، در کنار فشار بر شبکههای حملونقل و پالایش، نشاندهنده تمرکز واشینگتن بر قطع شریان اصلی درآمد ایران، یعنی نفت، است.
در داخل کشور، نشانههایی از تشدید بیثباتی اقتصادی دیده میشود. افزایش قابلتوجه نرخ ارز و طلا، در کنار گزارشهایی از اختلال در بازارهای مالی و افزایش مداخلات نظارتی، حاکی از افزایش سطح نااطمینانی در میان فعالان اقتصادی و افکار عمومی است.
در این میان، آتشبسهای اعلامشده در برخی جبهههای منطقهای را میتوان نه بهعنوان نشانهای از کاهش تنش، بلکه بهمثابه ابزاری تاکتیکی برای بازتوزیع منابع و تمرکز بر اهرمهای فشار اقتصادی و ژئوپلیتیک تفسیر کرد. کاهش احتمال درگیری مستقیم، این امکان را برای ایالات متحده فراهم میکند که بدون پرداخت هزینههای سنگین نظامی، فشار مؤثرتری بر تهران اعمال کند.
تحولات اخیر در بازار انرژی نیز به این معادله ابعاد تازهای افزوده است. تصمیم امارات متحده عربی برای خروج از سازمان کشورهای صادرکننده نفت (OPEC)، نشانهای از تغییر در توازن قدرت در این نهاد است. تضعیف نسبی انسجام اوپک میتواند هماهنگی در کنترل عرضه نفت را دشوارتر کرده و به افزایش رقابت میان تولیدکنندگان بینجامد.
با این حال، این تحول لزوماً به معنای افزایش مستقیم قدرت ایالات متحده نیست. اگرچه کاهش انسجام اوپک میتواند به نفع بازیگرانی باشد که خارج از چارچوب این سازمان عمل میکنند، اما همزمان باعث افزایش نوسان در بازار و کاهش قابلیت پیشبینی نیز میشود. ایالات متحده در چنین شرایطی فرصتهایی برای اعمال فشار بیشتر بر کشورهای تحت تحریم، از جمله ایران، به دست میآورد، اما این وضعیت با ریسکهای جدید نیز همراه است.
در كنار اين تحولات، موضوع تنگه هرمز همچنان يكى از مهم ترين عناصر ژئوپولیتیک منطقه باقى مانده است. اين گذرگاه حياتى كه بخش قابل توجهى از تجارت جهانى نفت از آن عبور مى كند، به كانونى از بازدارندكى متقابل تبديل شده است.
حضور گسترده نظامى ايالات متحده در منطقه، از جمله از طريق ناوگان ينجم ايالات متحده، موجب شده فضاى عملياتى در اين تنكه به شدت حساس و كنترل شده باشد. با اين حال، نه ايالات متحده توان كنترل كامل يا حذف ريسك اختلال را دارد ونه ايران امكان اعمال يكجانبه و بايدار انسداد را! بلكه اين منطقه در وضعيت تعادل شكننده اى از بازدارندكى متقابل قرار كرفته است.
در جنين شرايطى، محدودسازى صادرات نفت ايران همجنان يكى از اهداف اصلى سياست فشار حداكثرى محسوب مى شود, اما وجود گلوگاه هايى مانند تنگه هرمز نشان مى دهد كه اين فشارها دريك محيط كاملاً يكاطرفه عمل نمى كنند و همواره با ريسكاهاى متقابل همراه هستند
در مجموع، جمهوری اسلامی با یک بنبست راهبردی مواجه است: از یک سو، عقبنشینی از مواضع خود را تهدیدی برای بقای سیاسی تلقی میکند، و از سوی دیگر، ادامه این مسیر به تشدید فشارهای اقتصادی و نارضایتی داخلی میانجامد. نارضایتی داخلی، فشار بر بازار، عاملی که در اعتراضات دی ماه ۲۰۲۶ نقطه شروع اعتراضات از بازار تهران بود.
در نهایت، آنچه در حال شکلگیری است نه یک تقابل کوتاهمدت، بلکه یک بازی فرسایشی بلندمدت است؛ بازیای که نتیجه آن نه تنها آینده جمهوری اسلامی، بلکه جایگاه ایران در نظم منطقهای و جهانی را تعیین خواهد کرد.




